محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
249
مجمع الانساب ( فارسى )
نويين ، ديلوب ، دوكاى . و جغتاى خود با پسران و پسرزادگان برسيد و اوكتاى خان نزديك بود و بيامد و تولى خان خود در اردوى خود ملازم مادر بود . و چون همهء پادشاهزادگان و امرا و نويينان در اردوى چنگيز خان جمع شد [ ند ] اولا مدت چهل روز [ به غير ] از عيش و عشرت و نشاط و تمتع از خواتين و جوارى با هيچ شغل نپرداختند و هر روز به نوعى طويى و دعوتى بودى پس چنان كه عادت ايشان است چندين كنيزك ماهروى و غلامان خورشيد چهره نزديك روح چنگيز خان فرستادند . روز چهل و يكم در بحث خانيت شروع كردند و جملهء برادران و خاتونان زانو زدند و با اوكتاى گفتند كه كارها در پيش است و مهمات ملك موقوف ، ترا بر تخت بايد نشست و احكام را امضا كردن . اوكتاى چنان كه عادت عاقلان باشد ابايى مىنمود و مىگفت اگر چه چنگيز خان مرا معين فرموده اما حديث مردگان در دنيا به كار نيايد . الحمد للّه و المنه پسران بزرگتر و اعمام مستعد هستند به اتفاق بر يكى مقرر كنيد تا من نيز با او بيعت كنم . و آن روز كار فيصل نگشت روز ديگر همين صورت به ميان آوردند و اوكتاى ناز مىكرد و مىگفت در حكم ياساى پدر ما چنگيز خان جاى پدر آن پسر مىگيرد كه كوچكتر است و مادرش اصلىتر و در اردوى پدر او مانده باشد امروز پسر كوچكتر كه از خاتون اصلى است تولى است . ما همه متفق شويم و او را به خانى بنشانيم . آن روز نيز كار قرار نگرفت . روز سوم جملهء اعمام و اخوان و خواتين و دختران و دامادان جمع شدند و متفق - اللفظ گفتند چنگيز خان از ميان ما ترا برگزيده و خطها به گناهكارى از ما ستده و تو نيز ملزم آمدهاى . اگر امروز ابا مىنمايى گناهكار شوى . اوكتاى چون اين سخن بشنود و سخنى بزرگ بود رضا درداد . پس جغتاى يك دست او بگرفت و برادر چنگيز خان - اوتكين نويان - دستى ، و او را بر تخت خانى نشاندند و او را قاآن خواندند . و چنان كه عادت ايشان است كلاهها برگرفتند و كمرها بر دوش افكندند و نه نوبت از درون خرگاه و بيرون خرگاه زانو زدند و سه نوبت آفتاب را زانو زدند و تولى خان بيامد و زانو زد و كاسه داشت . و آن روز به جشن و سور و سرور و حبور بسر بردند . روز ديگر قاآن بر تخت نشست جملهء برادران و خواتين همچون ماه و پروين پيش تخت او برپاى ايستاده و آواز سماع و قبوز و چنگ و ناى به فلك دوار رسانيد [ ند ] . قاآن فرمود كه خزاين قديم و جديد كه پدر ما چنگيز خان جمع كرده و از محافظت آن فايده نمىرسد به ميان آوريد . پس چندان