محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
244
مجمع الانساب ( فارسى )
عمرش بود و به تسخير بقاياى آن طرف مشغول شد چون بلاد تنگوت و غيره و همه را مطيع و مسخر و مأمور و محكوم خود گردانيد . اما از آن وقت باز كه از هندوستان بازگشته بود [ به ] سبب عفونت هواى آن صوب مزاج او منحرف شده بود و در آخر به مرضى مهلك سرايت كرد . و چون چنگيز خان از آنها نبود كه مرض موت و علت ناگزير را فهم نكردى امارت رحلت در خود بيافت . پسران را و دختران را و اقرباى نزديك را همه بخواند و گفت مرض بر من قوى گشت چنان كه علاجپذير نيست و عاقبت آدمى همين است . اما مىخواهم كه بعد از من اساس مملكتى بدين فسحت كه من نهادهام و قواعد احكامى بدين نسق كه من ساختهام مهمل و معطل و منهدم نگردد و هر آينه از پسران من بايد كه يكى به جاى من بنشيند و بر سر شما حاكم باشد . اكنون شما كدام پسر را مصلحت مىبينيد كه متكفل و متعهد اين عهدهء بزرگ تواند بود ؟ پسران آقا و اينى « 14 » زانو زدند و بگريستند و گفتند آن روز خود مباد . اما از ما هر كدام كه پدر مصلحت داند به خانى معين فرمايد . چنگيز خان گفت چنان كه من تجارب كردهام دلم بدان قرار گرفته كه اگر چه شما هريكى به حقيقت شاهى و حاكمى و سرداريد اما جاى من اوكتاى بگيرد . چه آثار نجابت و علامات كفايت در ناصيهء او پيداست و بر فرزندان و متعلقان من مشفق است . ديگر باره پسران زانو زدند و گفتند مصلحت كلى همين است كه پدر مىبيند و بر سخن چنگيز خان كه را مجال اعتراض باشد ؟ اگر پدر تازيانهاى را نصب فرمايد ما همه مطيع و منقاد شويم . على الخصوص فرزندش . چنگيز خان گفت اگر قول با فعل موافق است و نيت با زبان مطابق ، بر اين معنى هركس خطى بايد داد كه بعد از من اوكتاى خان [ را ] برخود حاكم گرداند و از سخن او عدول نجويد و و هركس كه از اين نمط بگردد « 15 » در گناه باشد . پسران هريكى خطى دادند به گناهكارى . چون اين مصلحت تمام شد در چهارم رمضان سنهء اربع و عشرين و ست مائه واقعهء ناگزير حادث شد و پسران و امرا و خواتين هركسى به عزيمت اردوى خود در حركت آمدند و اتفاق كردند برآنكه چون هواى زمستان بگذرد و شدت شتا به حدت ربيع مبدل گردد هركس از اردو روى به مقام و مخيم و اردوى پدر نهند و
--> ( 14 ) . آقا در مغولى به معنى برادر بزرگ ، شاهزاده و رئيس ، و اينى به معنى برادر كوچك است . ( 15 ) . در متن : « بگرداند » .