محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

236

مجمع الانساب ( فارسى )

او را بازشناخت پس مدتى در خجند بود عزيمت خدمت قاآن كرد در راه به خدمت قدغان اغول رسيد - نبيرهء چنگيز خان - و در اثناى مكالمه [ كه ] با قدغان اغول مىكرده سخن بر سبيل اكفا مىگفته قدغان يك كمان با تيرى داشت همچنان كشيده بر سينهء او راست كرد و او را به خدايى ( ؟ ) رسانيد . و اللّه اعلم و احكم . استخلاص بخارا چنگيز خان چون خجند را مستخلص كرد عزيمت بخارا فرمود و به نفس خود برفت و اهالى شهر اظهار ايلى كردند چنگيز خان به شهر درآمد و به مسجد رفت و بر منبر شد و فرمود تا اسبان را در صحن مسجد جامع بداشتند و شيرهء خمر در محراب بنهاد و مطربان و رقاصان را بياورد و مصحفهاى قرآن را فرمود تا در دست و پاى اسبان ريختند و صندوقهاى مصاحف را پر از جو كردند و پيش اسبان بنهادند و جملهء اعيان و معتبران و مشاهير و فضلا و علماى بخارا هر يكى لگام اسبى بر دست گرفته و ايستاده تا اسب جو بخورد و قيامتى بود . و جملهء علما و مشايخ و عباد و زهاد فرو مانده هيچ كس را زهره و ياراى سؤال نبود بعد از يك ساعت از منبر فرود آمد و از مسجد به صحرا رفت و به مصلى آمد و بر منبر مصلى بر شد و گفت علما و پيشوايان شما را حاضر گردانيد . قريب صد و هشتاد مرد دانشمند فاضل متدين مستجاب الدعوه را حاضر كردند و چنگيز خان بر سر منبر فصلى به زبان مغولى بگفت و ترجمانى بر پايهء زيرين ايستاده و ترجمه مىكرد . ابتداى سخن آن بود كه اى مردمان بدانيد كه شما گناهان بزرگ كرده‌ايد و اين گناه ، بزرگان شما كرده‌اند و به شما سرايت كرده . خداى بزرگ مرا بر سر شما فرستاده و من خشم خدايم تا شما را قهر كنم اكنون قهر شما خود كرده شد تقرير مالهايى كه زيرزمين پنهان كرده‌ايد بكنيد كه هرچه بر روى زمين است محتاج شرح نيست . و مقرر كرد بر سر هر يك مرد شهرى يك مغول موكل كرد [ ند ] تا از بام تا شام خانه‌ها را تفحص مىكرد [ ند ] و زر و قماش بيرون مىآوردند . بدين منوال شهر را بگرفت و بعضى از مردمان به حصار پناهيدند و در حصار در بستند به مدتى اندك در حصار نيز بگشاد و قتل عام كرد و هرچه جوانان بودند همه را به حشر ببرد و اميرى مغول ، نام او بوسا را به شحنگى بنشاند و برفت .