محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

235

مجمع الانساب ( فارسى )

ولايت دادند و ملكى به على خواجه دادند و تا امروز اولاد على خواجه هنوز بر جند حاكم‌اند . و اللّه اعلم . استخلاص ممالك قراقورم و چون از جند بگذشتند به قراقورم رسيدند و قراقورم اصل تركستان است و تختگاه افراسياب بوده . چون به نزديك آن شهر رسيد در مقدمه آلوش ايدى [ را ] كه اميرى بزرگ بود به رسولى بفرستاد اهل قراقورم صلح گزيدند و از مضرت خشم چنگيز خان خلاص يافتند . و چون تركمانان بسيار در شهر قراقورم جمع بودند چنگيز خان بفرمود تا صد و ده هزار مرد تركمان را به حشر براندند و اميرى مغول بر سر ايشان كرد تا به خوارزم زنند و حرب كنند . تراكمه از آنجا كه بيوفايى و غدر [ رسم ] ايشان بود آن امير مغول را بكشتند . چون چنگيز خان واقف شد لشكر فرستاد و صد و ده هزار مرد تركمان را به تيغ گذرانيدند و جملهء لشكر به خوارزم شدند و لشكر بزرگ با شاه جهانگير عازم فناكت و خجند شدند . و اللّه اعلم . استخلاص فناكت و خجند و حاكم شهر خجند و فناكت تركى بود با تيمور نام و در ميان فناكت حصارى برآورده بود محكم و بر آن حصار مغرور بود و مدتى جنگ كرد . چون با لشكر چنگيز خان كوشش او فايده نمىداد و چون هرچه لشكر و خزاين بود درباخت عاقبت بگريخت . پس سه مغول با پى او افتادند و با با تيمور سه تير زيادت نمانده بود يكى بىپيكان و دو بىپر . به آن تير بىپيكان يك مغول را كور گردانيد و بانگ زد به آن دو مغول ديگر و گفت از دنبال من مياييد كه با من دو تير مانده هر يكى مقتل يكى از شماست . مغولان بازگشتند و او برفت و به شهرى شد و خرقه پوشيد و به مصر و شام رفت و بعد از روزگارى باز آمد . چون چنگيز خان نمانده بود و شهر خجند را پسر او ملك بود با تيمور گفت كه من پدر توام ، پسرش خرد بود و چون او مىرفته نشان او نمىدانست . غلامى بود از آن او نشانى بجست و بيافت