محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
231
مجمع الانساب ( فارسى )
بود مصمم فرمود و در آن عهد قراختاى [ را ] گور خان گفتندى و گور خان آن بود كه سلطان محمد خوارزمشاه او را مقهور كرد و از دست برداشت . و اين حال چنان بود كه در آن زمان كه چنگيز خان اونك خان را بكشت اونك را پسرى بود او را كوچلك خان « 5 » گفتندى اين كوچلك بگريخت و روى به تخت گور خان نهاد و مدتى ملازم او شد و باز نمود كه چون پدر من اسير بأس و شطط مغول شد و كشته آمد گور خان مرمت احوال من كند و لشكرى به من دهد تا بروم و پيش از آنكه چنگيز خان روى بدين بلاد نهد دفع او كنم . بدين تمويه لشكرى و خزانهاى از گور خان بستد و بگريخت و در گور خان عاصى شد و با سلطان محمد خوارزمشاه متفق گشت بر آنكه چون ميان ما اتفاقى باشد و گور خان را از ميان برداريم هرچه ماوراء النهر تا حدود قراختاى [ است ] سلطان محمد را باشد و هرچه قراختاى تا آنجا كه حد تركستان است كوچلك را . بدين منوال عهد بستند . و آن بود كه هرچند پيران دولت با سلطان محمد گفتند كه هيچ پادشاه قصد قراختا نكرده تو نيز مكن كه ماوراى اين پادشاه زنبورخانهاى بيقياس است قبول نكرد تا سر و جان و خان و مان و مملكت گور خان و سلطان محمد و كوچلك هر سه در سر آن استبداد رفت . سلطان محمد و كوچلك ، گور خان را برداشتند و شاه جهانگير چون آوازهء تسلط كوچلك بر ممالك قراختاى بشنود و آن كه گور خان را كشتند و ممالكش قسمت كردند لشكر در پى كوچلك كرد تا او را [ كه ] چندين مدت چون سگ ديوانه به هر طرف مىتاخت عاقبت گرفته بكشتند و سرش پيش چنگيز خان آوردند و ممالك قراختا به يك بار مستخلص گشت . استخلاص شهر الماليغ « 6 » و چون قراختاى مستخلص شد از شهرهاى معظم تركستان شهر بلاساغون بود كه مانده بود و امروز آن شهر را الماليغ گويند و خان آن شهر را ارسلان خان خواندندى و در تحت فرمان گور خان بودى . روزى ساعيان در حق او پيش گور خان سعايتى كرده بودند . او از بيم گور خان زهر بخورد و بمرد . گور خان بلاساغون را
--> ( 5 ) . در نسخهء د : « كوچك خان » . ( 6 ) . در نسخهء د : « المانع » .