محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

232

مجمع الانساب ( فارسى )

به پسرش داد . مدتى خان بود . چون اين پسر تحمل تحكمات « 7 » گور خان نمىآورد ياغى گشت و ايل و منقاد شاه جهانگير شد و الماليغ را با تصرف نواب آن حضرت داد . چنگيز خان آن ولايت و خانى بر وى مفوض و مقرر داشت و مدتى مشمول عنايت شاه شد . پس از مدتى ، تركى از قبايل گور خان بر وى خروج كرد « 8 » و او را بكشت و تحف و خزاين بسيار بياورد به خدمت شاه ماضى و او نيز به انواع عاطفت مشرف گشت ، و آن ترك نيز رحلت كرد . مملكت بلاساغون را به پسر او داد نام او شقتاق نوين و دخترى از دختران توشى به وى ارزانى فرمود . و در پهلوى اين شهر شهرى ديگر است آن را آق‌بالغ « 9 » گويند و پسرى از پسران ارسلان خان مانده بود چنگيز خان آن را بدان پسر داد و هم دخترى از آن پسر خود به وى داد و تا زمان آخر حكومت اين دو شهر بر فرزندان ايشان مانده [ و اين دو شهر به غايت معمور است و مقام لشكر جغتاى است ] « 10 » . و اللّه اعلم . ذكر استخلاص ممالك ايران زمين و موجب قهر سلطان محمد بن تكش و آمدن چنگيز خان به ممالك خراسان شمه‌اى از ذكر خلل مملكت سلطان محمد در آخر سلطنت او گفته شده اما در اين موضع تمام گفته شود . اما چون چنگيز خان را جملگى تركستان و ممالك ايغور و ختا و ختن و مملكت مغول - كه آن بلاد تنگت و سلنگاى است كه مقام و مسكن اقوام چنگيز خان است و مملكت اونك خان بود - همه مسلم گشت و از ياغيان و خوارج صافى گشت ، اگرچه چنگيز خان مىدانست كه مملكت ايران زمين مملكتى فسيح با نام است اما بدان التفات نمىكرد و هر وقت اركان دولت گفتندى كه اين سلطان تازيك را و اين خليفه [ را ] بر بايد داشت گفتى آن مملكتى است كه از ما مسافتى بسيار دور است و نيز چون از آن ممالك تجار مىآيند و انواع تحف و تنسوقات به لشكر ما روان است واجب نيست ايشان را رنجانيدن و به دست خليفه نيز چنانچه

--> ( 7 ) . در نسخهء د : « شحنگان » . ( 8 ) . در نسخهء ى : « روزى يكى هم از قبايل اتراك قرلغى بر اين پسر خروج كرد » . ( 9 ) . در نسخهء د : « ات‌باليغ » . ( 10 ) . فقط در نسخهء د .