محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
230
مجمع الانساب ( فارسى )
يكى از فرزندان منكوقاآن مرضى داشت گفتند كسى را خلاص بايد داد بلا را خلاص دادند . قضاء اللّه آن مريض صحت يافت . اما از آنجا كه عادت مغول است چون كسى گناهكار شد ديگر بر وى اعتماد نماند بلا را به رسولى به مصر و شام فرستادند . و مغول گويد كه هركس كه گناهكار شد و نخواهند كه او را بكشند او را به گرمسيرها فرستند يا به رسولى پيش طاغيان تا اگر كشتنى باشد خود خداى تعالى در اين دو كار خطير ايشان را هلاك كند و اگر گناه او صحيح نيست خود هيچ نكايت به وى نرسد . و چون نيكو تأمل كنى اين اعتقاد با اعتقاد محققان و موحدان مناسب است . زيرا كه تا خاصيتى در ذات اين مغول نبودى بارى سبحانه و تعالى جملهء روى زمين و حكومت فرزندان آدم به ايشان ارزانى نداشتى . دولت ندهد خداى كس را به غلط . على هذا در نسب ايغوران روايات مختلف است هركسى چيزى گويند اما به زعم ايشان آن است كه نسب ايشان از افراسياب است . و قومى ديگر كه در ميان ايغوران باشند و ايشان را قامان گويند و ايشان در ميان اتراك ايغور به مثابت دانشمنداناند و خط و بلاغت و علم نجوم و پرىگيرى و اين جنسها از ايشان برخاسته ايشان تلفيقى ساختهاند و سخنى چند نامعقول در افواه انداخته كه اصل ايغور از آن پنج كودك است كه ايشان را در ميان درخت يافتند و تقرير اين سخن در تاريخ جهانگشاى خانى كرده اما هم صاحب ديوان كه مصنف است مىگويد كه اين سخن اصلى ندارد و از عقل بعيد است اما شايد كه در آن روزگار مردى حكيم بوده و آن پنج طفل را به حكمت در ميان آن درخت نشانده ! و آن اتراك را مغرور و مفتون گردانيده و الا چگونه عقل قبول كند كه پنج طفل از بنىآدم از ميان درختى بيرون آيند و شير از بيخ شاخ آن درخت بيرون مىآيد و ايشان مىخورند قطعا معقول نيست . و العهدة على الناقلين . ذكر استخلاص مملكت قراختاى و چون چنگيز خان بلاد ختا و تاتار كه مملكت اصلى مغولان بود و بلاد ايغور كه معظم بلاد تركستان است [ را ] در ربقهء تسخير آورد عزيمت بر قلع و استخلاص مملكت اصلى و تختگاه تركمان و قراختاى كه خان خانان