محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
226
مجمع الانساب ( فارسى )
آمد و مدتى ملازمت امرا و نواب اونك خان - كه خان بلاد تاتار بود - بكرد . چون مشهورتر شد به خدمت خان رفت و به منصبى منصوب شد . چون خان هر روز آثار كفايت و فرط شهامت او زيادت مىديد در تربيت و ترقى پايهء او مبالغت مىكرد تا از جملهء خواص شد . باز درجهء اميرى يافت تا بتدريج به منصب نيابت و امير الامرايى رسيد چنانچه حل و عقد امور مملكت خان در كف چنگيز خان بودى و بىاجازت و فرمان او هيچ كس در آن مملكت آب نتوانستندى خورد و بناى كار مملكت خان به رسمى بنهاد كه همگان از او سپر بيفكندند و وزرا و امرا مقيد كفايت و راستى و عدل و سياست او شدند و محسود و محقود اركان حضرت شد . چون نظر عنايت خان دربارهء او هرچه تمامتر بود حاليا صريحا قصدى نمى - توانست كرد اما از آنجا كه گفتهاند سخن پيش آدمى مؤثر است بتدريج و تأنى جمعى از حساد دام تزوير و مكر بنهادند و اظهار شفقت خان ملواح آن دام ساختند و كرة ( 3 ) بعد اخرى در خفيه اعلام خان كردند كه چنگيز خان را از مرتبهء ادنى به درجهء اعلى رسانيدى امروز سوداى ملك در سر دارد و با جمعى از امرا اتفاق كرده كه خان را فروگيرد و خود بر تخت دولت نشيند . اگرچه اين سخن از سر حسد و خصمى بود خداى تعالى راست آورد . فى الجمله آن جماعت تا غايتى اين سخن به خان عرضه مىداشتند كه اونك خان بر چنگيز خان متهم شد و از پنهان او از دو سه كس كه اعتمادى بر ايشان داشت تفحص كرد . چون جملهء اركان و خواص در قصد چنگيز خان متفق - اللفظ و الكلمة بودند همه گفتند چنين است و چنگيز خان سر سرورى دارد . اونك خان با جماعتى بهم نهاد كه فلان شب كه به حقيقت روز دولت و سعادت چنگيز خان بود بتازند و نيمهشب به خيمه و مقام او روند و او را به زخم تير هلاك كنند . چون قادر با كمال يار او بود همانا دو كودك از قوم و تبع چنگيز خان كه دائما در حرم و بارگاه اونك خان بودندى و كس ظن اين كياست بديشان نبردى يكى را ملك نام و يكى باده ، ايشان بر اين حديث واقف شدند در لحظه چنگيز خان را آگاه كردند . چنگيز خان از آنجا كه كياست و حزم او بود از پسينگاه تا نماز خفتن جمله خيل و حشم و رخت خود را چنان ساز داد كه كس ندانست و نماز خفتن همه را كسيد كرد و خود با دو سه كس از خواص در خيمهها بنشست و بفرمود تا آتشها بركردند و شراب و چنگ و رباب حاضر كرد تا نيمشب كه ظن همگان را باطل