محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
227
مجمع الانساب ( فارسى )
گردانيد بر مركب همچون باد سوار شد و راه فرار گرفت . و چون روز شد قريب سى فرسنگ رفته بودند تا نيمروز براندند به سرچشمهاى رسيدند و بار فروگرفتند . با چنگيز خان قريب هزارتن زيادت نبودى همه خيل و خدم و فراش و غيرهم . چون نيمشب به وقت ميعاد ، مردمان خان سواره بيامدند و بر مخيم چنگيز خان دوانيدند و دست تير به خيمهها كردند و تمامت خيام را مغربل ساختند چون در تجاويف خانهها كسى نبود بدانستند كه چنگيز خان فرار بر قرار برگزيده اونك خان را اعلام دادند در شب با ده هزار سوار برنشست و از پى چنگيز خان برفت . روز ديگر چاشتگاه به وى رسيد . چنگيز خان چون سپاه بديد قوم خود را گفت مردانه باشيد و از مرگ مترسيد كه خداى ما را نصرت دهد كه بيگناهيم و تعبيهء لشكر داد و قلب كشيد اونك خان نيز قلب ببست . چنگيز خان سوارى فرستاد پيش اونك و گفت جماعتى مفسدان ترا بر من متهم كردند و من گناهى ندارم و ياغى نيستم اما چون بدين وجه شد به هيچ حال نه اعتماد من بر تو بماند و نه تو بر من . رها كن تا سر خود گيرم و به ناحق مكوش و اگر به باطل كوشى خداى تعالى نصرت ندهد . اونك جواب داد كه چاره آن است كه بر گناه مقر آيى و دست به بند دهى تا ترا عفو كنم . چنگيز خان اگرچه از اسلام بىبهره بود با حضرت ايزد صدقى داشت نام خداى بر زبان راند و سر بر زمين نهاد و به زبان مغولى گفت : « خدايا تو مىدانى كه من غدر نمىكنم و بر من بيداد مىرود تو دانى . » و سر برگرفت و بر اسب نشست و لشكر او ده يك لشكر خصم بود گفت من چون تير رها كنم شما به يك بار هركسى تيرى بيندازيد . پس به يك بار هزارچوبهء تير رها كردند و دوم و همچنين سوم تا لشكر اونك بر خود جنبيدند قريب پانصد ششصد تن از ايشان بر زمين افتاده بود . چه ايشان به جان مىكوشيدند . چنگيز خان گفت دهيد در پى ايشان نشستند و اكثر هلاك كردند و اونك خان كشته آمد ندانستند كه كدام كس او را كشت . پس چون چنگيز خان بدانست كه اونك خان بقتل آمد گفت آهسته باشيد و در همان مقام فرود آمد . و بعضى از امرا اسير شده بودند گفتند ما را خان جز چنگيز خان نبايد . و آن روز چنگيز خان را چندان غنايم بدست آمد كه عدد آن خداى دانست بر جملهء لشكر خود قسمت كرد و خود رشته تارى برنگرفت . و همان روز نام هركس كه در آن جنگ حاضر بود بفرمود تا بنوشتند و همه را راى و شغل و عمل پيدا گردانيد و آن دو كودك را ترخان كرد كه به وى گفته بودند . و