محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

218

مجمع الانساب ( فارسى )

امير بهرام شاه و امير عجم شاه . بعد از كردان شاه حكومت بر بهرام شاه مقرر شد يكى هم از قبايل ايشان نام او شهاب الدين يوسف بر بهرام خروج كرد و او را بقتل آورد و به امارت بنشست قطب الدين تهمتن و نظام الدين كيقباد به جزيرهء قيش رفتند و با برادر ملك عز الدين ، جلال الدين عبد الكريم نام كه ملكى بس فاضل نامدار بود تقرير دادند كه چون ميان ما و پدر ما با جانب ملوك شيخ جمالى دوستى است و مال مواضعهء سنوى را تقصيرى نرفته امروز روز مدد است . جلال الدين مدد و معاونت ايشان را متصل شد . لشكرى تمام بر روى آب كرد . شهاب الدين يوسف مغلوب و منكوب گشت و او را بقتل آوردند و امارت بر : قطب الدين تهمتن كه امروز ملك و پادشاه آن مملكت است و پادشاهى بس نامدار باوقار و باسخاى بزرگ است مقرر شد . پس ملك عز الدين در اردو بقتل آمد . ميان فرزندان شيخ جمال الدين فترت و فتنه ظاهر شد و همه به قصد يكديگر برخاستند . اولا ركن الدين محمود به قصد برادرش جلال الدين عبد الكريم از جانب خنج و فال به قيش رفت و با قيشيان اتفاق كرد و برادر را فرو گرفت هرچند آن جلال الدين مردى تمام عاقل بود گفت چون مرا مؤاخذت كرديد مكشيد اما شايد مرا ميل كشيد تا تدبير شما كنم اما كشتن من و شما همه در سر همديگر شدن به هم است . قبول نكردند و آن بيچاره را بيگناه بكشتند و ركن الدين محمود حاكم قيش و بحرين شد . چون شش ماه امارت راند طايفه‌اى ديگر با برادرش بدر الدين فضائل اتفاق كردند و ركن الدين محمود را بقتل آوردند به زهر . چون فضائل خوش بنشسته بود او نيز به اسهال دموى درگذشت . اكابر قيش بر نبيرهء شيخ جمال پسر ملك فخر الدين احمد كه او را ملك غياث الدين محمد گفتندى اتفاق كردند و برادرش ملك فخر الدين احمد - كه نام و لقب پدر داشت - با او در ملك شريك . يك سال و نيم بدين منوال بكشيد از آنجا كه دولت چون روى برگرداند همه رأى ناصواب پيش مرد نهد در خاطر آن دو ملكزاده پيدا شد كه مملكت هرموز را ببايد گرفتن . انتهاز فرصتى يافتند و روزى كه ملك قطب الدين تهمتن از جزيرهء جرون بيرون شده بود به مصلحتى و كارى كه تعلق به ملوك كيج و مكران داشت ايشان لشكرى راست كردند و مفاوضة به هرموز آمدند و دست بر وى