محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

217

مجمع الانساب ( فارسى )

ممكن شد و مدتى تمام امارت راند و خزاين بيقياس جمع كرد و در سنهء عشر و سبع مائه وفات كرد . چون اياز نماند اكابر هرموز حق را با قرار بردند و از اولاد ملك شهاب - الدين محمود بن عيسى كه بيگناه بقتل آمده بود ملكى آوردند نام او عز الدين كردان شاه و بر تخت هرموز نشاندند و الحق او ملكى بود كه جملهء شمايل نيكو محضرى در وى جمع و اهل جرون را به جلوس او استبشار و انتعاش حاصل آمد و ملكى مشفق جوان بخت بود و اهل هرموز را نيكو داشتى و دست به بذل و احسان گشاده كرد و با ملوك شبانكاره اساس محبتى كه آبا و اجداد او نهاده بودند ممهد و مؤكد گردانيد و انواع تحف روانه داشت . پس ملك عز الدين عبد العزيز بن ابراهيم در حضرت اولجايتو خان عرضه داد كه مملكت هرموز از پادشاهان قديم به پدر من مفوض بوده بايد كه مرا باشد . به وى ارزانى داشتند و فرمان شد تا لشكر فارس و شبانكاره مدد او شوند . در آن سال پانزده هزار سوار گرد كرد و به در هرموز فرو - آورد و سه چهار ماه بنشست هيچ نتوانست كرد سال ديگر همچنين باز آمد و سال ديگر به همين سبيل . چون هرموزيان به ستوه شدند بدان قرار دادند كه ملك عز الدين - عبد العزيز و ملك عز الدين كردان شاه هر دو در يك كشتى جمع آيند هريكى با يك نوكر بىسلاح و به زبان خود با همديگر قرارى دهند . ملك عز الدين خنجرى به نوكر داد تا در زير جامه پنهان كرد چون ملاقات افتاد ناگاه فارسى برجست و هرموزى كه نوكر كردان شاه بود بكشت پس ملك و نوكر خود هر دو برجستند و كردان شاه بربستند و كشتى براندند و او را به قيش [ كيش ] بردند مدتى در قيش شهربند بود روزى جماعتى از قيش كشتى مىساختند تا به طرفى روند ملك كردان شاه به عزم فرار با ايشان در كشتى نشست و ايشان او را نشناختند . قضاى بارى - عز اسمه چنان رفت كه كشتى را راست به جزيرهء جرون برد . ملك كردان شاه بىدرد - سر به مملكت خود باز رسيد . اهل جرون به ورود او حيات تازه يافتند و ملك عز الدين همچنان به محاصرهء هرموز اصرار مىنمود . عاقبت از آنجا كه زيركى كردان شاه بود با ملك عز الدين قرار نهاد كه هر سال سى هزار دينار هرموزى به ملك عز الدين بدهد و دوستان باشند . ملك بدين مواضعه از هرموز برخاست يك دو سال آن مال بگزارد چون ده سال از حكومت او بگذشت شكار فنا شد در سنهء عشرين و سبع مائه . و او را چهار پسر ماند : امير قطب الدين تهمتن ، امير نظام الدين كيقباد ،