محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
20
مجمع الانساب ( فارسى )
پادشاه را « رتبيل » « 1 » گويند ، همچون كه پادشاه سيستان را « شار » گويند . يعقوب مردى مردانه بود و گاه بودى كه به تن خود دويست مرد بزدى و با آن دويست مرد كه داشت سازى و عدتى بساخت و بيامد و در كنار بست لشكرگاهى زد و آوازه افكند كه به جنگ رتبيل آمدهام . مردمان بر وى طعنه زدندى و گفتند رتبيل صد هزار مرد دارد دويست مرد چگونه با وى مقاومت كند ؟ و خبر او به رتبيل آمد و رتبيل مردى كافر طاغى بود و قلعهاى محكم داشت و به خود مغرور ، مرد فرستاد پيش يعقوب كه تو با يك سرهنگ من طاقت نيارى و مرا از دل نمىآيد كه با تو دم محاربت زنم اكنون مىشنوم كه تو مرد دليرى برخيز و پيش من آى تا ترا سرهنگى دهم و از اين دزدى برهى . يعقوب مردى بيدار بود رسول را گفت رتبيل را سلام برسان كه من از اهل ملك و پادشاهى نيستم جمعى بر من گرد شدند و دوسه شهر را گرفتم و بدين حركت كه من كردم طاهريان كه در خراسان حاكمند همه خصم منند و من اين حيلتى است كه ساختهام و من آمدهام كه به زينهار تو درآيم و چون سپاه از دورويه صف بركشند من چنان نمايم كه يعنى حمله بر تو و بر لشكر تو مىآورم و بدوانم تا به ميان لشكر تو ، و چون نزديك تو آيم از اسب فروآيم و زمين بوس كنم و خود با متابعان به زينهار تو آييم و تو از اين معنى فارغ باش . اما بفرماى تا صفى بركشند تا مرا اين حيلت برآيد آنگاه تو مرا سرهنگى ده تا از براى تو همهء خراسان و عراق بستانم . رتبيل چون اين پيغام شنيد فريب بخورد و رسول باز گردانيد و قرار دادند كه همچنين كنند و يعقوب دانست كه رتبيل در جوال شد « 2 » . و مقدمان لشكر را بخواند و اين تدبير با ايشان بگفت و گفت عهدهء كشتن رتبيل بر من و شما نيز بايد كه هر يكى ، يكى از امرا بكشيد . و بدين رأى قرار دادند . روز ديگر رتبيل صف بركشيد و تختى زرين در قلب بنهاد و خود بر آن نشست و لشكر از دوروى سماطين « 3 » زدند . و رتبيل با لشكر و غلامان
--> ( 1 ) . در املا و تلفظ اين كلمه اختلاف است . زنبيل و زنتبيل هم در تواريخ آمده . شايد اين كلمه كه لقب پادشاهان كابل بوده ، رتبيل - رتپيل به معنى سرخپيل باشد يا زنتبيل - زندهپيل - ژندهپيل . در ابن الاثير و يعقوبى اين كلمه رتبيل آمده ( از تعليقات دكتر عبدالحسين نوايى بر تاريخ گزيده . ص 276 ) . ( 2 ) . در جوال شدن ، كنايه از فريب خوردن و كنايه از خصومت و جنگ كردن است ( لغتنامهء دهخدا ) . ( 3 ) . سماطين به معنى دو رويه و دو رسته و دو صف است .