محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
163
مجمع الانساب ( فارسى )
گر شربتى به كام دلم نيست در دهان * بارى ز سوز سينه شرارى گرفتهايم جمله نبهره بود به ميزان دوستى * از قلبهاى هر كه عيارى گرفتهايم پرنقش گشت جمله تن از خون و جوش دل * كاخر ز دست دوست نگارى گرفتهايم تا از صبا صفوت بويى به ما رسد * ما هر دم از نسيم غبارى گرفتهايم بس غصهها و غم كه بخورديم در جهان * تا از كنار يار كنارى گرفتهايم هركس به گوشهاى سر گنجى گشودهاند * وين بخت بين كه ما دم مارى گرفتهايم و كمال الدين اسماعيل بن محمد بن عبد الرزاق كه در شعر و فضل يگانهء زمانه بود معاصر او بود اما او را نديده بود و دائما در حق ملك قصايد خوب گفتى و فرستادى و ملك انواع كرامات و تشريفات ارزانى فرمودى . روزى اين رباعى گفت و پيش كمال فرستاد : چون نيست مرا به خدمتت راه وصال * سر بر خط ديوان تو دارم همه سال اى چرخ فلك از تو چه نقصان آيد * گر زانكه رسانيم زمانى به كمال ؟ و كمال الدين اسماعيل اين يكى باز فرستاد ، رباعى : خورشيد غلام رأى رخشندهء تست * هر كوست خداوند هنر بندهء تست جوياى كمالند به جان اهل هنر * وانگاه به جان كمال جويندهء تست و در تفسير چنان مستحضر بود كه روزى ميان علما در اين آيه مناظره بود كه « يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ « 4 » » او بيست و پنج قول در تفسير اين آيه از خود استنباط كرد و جملهء فقها مقر آمدند و هنوز ميانهء مفسران اين معانى متداول است و ملك قيش اسبى نامى داشت چنان كه اتابك شيراز از وى طلب كرد و ظنت كرد نداد به سابقهء دوستى كه با ملك داشت
--> ( 4 ) . سورة النمل آيهء 18 .