محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

139

مجمع الانساب ( فارسى )

سعادتش بدر گشت اول نقصانى كه پيدا شد آن بود كه هوس مملكت ختا در سر او افتاد . هرچند پيران كهن با وى گفتند كه پادشاهان پيشين هرگز كسى مصلحت نديده كه ختاوختن را بگيرد تو نيز قصد مكن او قبول نكرد و آن زنبور خانه را بشورانيد و برفت و غارت كرد و مستخلص شد . و الحق قوم ختا سدى بودند كه بر روى لشكر مغول تتار بودند چون آن سد رخنه شد قوم مغول را راه پيدا شد و آن بود كه عالم را بگرفتند و همهء مملكت سلطان محمد را بر هم زدند چنان‌كه ذكر آن على حده خواهد آمده . ديگر خطا و غلط سلطان آن بود كه با خليفهء وقت الناصر لدين - اللّه آغاز مناقشت و مخالفت نهاد و فتاوى ائمه حاصل كرد مبنى بر آن كه امامت آل‌عباس بر حق نيست و از روى شرع ، خلافت و امامت ميراث اولاد علويان حسينى است و اگر سلطانى باشد كه او را استعداد آن باشد كه حق در مركز قرار دهد بر وى فرض است . و ائمهء وقت اين فتوا بدادند و او بدين بهانه لشكر به جانب بغداد كشيد و شيخ زمانه شهاب الدين سهروردى در ميانه سفير شد و آن كار به خشونت كشيد . قضاء اللّه زمستانى سخت بود و سلطان چون به اسدآباد رسيد برفى پيدا شد كه جملهء لشكرش از سرما بمردند پيدا بود كه از لشكر چقدر برستند و از چهارپايان خود اثر نماند و سلطان با هزار تأسف بازگشت . و خود در آن نزديكى درياى لشكر جرار پادشاه نامدار و سلطان كامكار چنگيز خان برسيد و قرار و نظام كار سلطان محمد بشد و موجب وحشت ميان چنگيز خان و سلطان محمد هم بدبختى سلطان بود . و چون بارى عزاسمه خواست كه وديعتى كه به عاريت به دست او داده بود بازستاند و به صاحب حق دهد موجبش آن بود كه در آن وقت كه چنگيز خان و لشكر او بر جملهء مشرق استيلا گرفتند و جملهء بلاد شرقى را در تصرف آوردند هر چند با چنگيز خان گفتند كه بلاد غربى هم مملكتى بزرگ است و سلطان محمد نخوت عظيم در سر دارد و خليفه نيز خود دم عظمت مىزند ايشان را هر دو بايد داشت چنگيز خان جواب گفتى كه آن مملكت از ما دور است چون ايشان تعرضى به ما نمىرسانند ما نيز ايشان بحل كرده‌ايم . و غرض چنگيز خان آن بود كه جماعتى از تجار و بازرگانان از اين طرف هر سال متاعهاى خوب بىاندازه به تركستان مىبردند و به لشكر چنگيز خان مىفروختند تا راه اين اقمشه و بازرگانان بسته نشود از اين سبب متعرض ملك سلطان نمىشد چون سلطان را حيث « 3 » سعادت

--> ( 3 ) . احتمالا بايد خشت باشد .