محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
136
مجمع الانساب ( فارسى )
مىگفت : شاها فلك از سياستت مىلرزيد * پيش تو به طوع بندگى مىورزيد صاحبنظرى كجاست تا درنگرد * تا آن همه مملكت به اين مىارزيد ؟ و مرگ اتسز در سنهء احدى و خمسين و خمس مائه بود . خوارزمشاه ايل ارسلان بن اتسز چون اتسز وفات كرد مملكت خوارزم بر پسر مهترش ايل ارسلان قرار گرفت و چون بعضى از امراى دولت با ايل ارسلان مخالف بودند اكثر ايشان را سياست كرد . و در زمان غيبت سلطان سنجر و موت اتسز ، سلطان محمود بن محمد بن بغرا خان كه از خواهر سنجر بود سلطنت خراسان و تخت سنجر گرفته بود و غلامى بود از آن سنجر نام او مؤيد آيبه و نيك معتبر بود . بر سلطان محمود بن محمد خروج كرد و او را بگرفت و ميل كشيد و محبوس داشت . و ميان محمود و ايل ارسلان قديما سابقهء دوستى بود . ايل ارسلان بدين بهانه به خراسان آمد و مؤيد آيبه را درپيچيد و بگرفت و بر وى مواضعهء مالى عظيم كرد و به نيابت خود در خراسان بنشاند و خراسان به نام و خطبه و سكهء ايل ارسلان مضبوط گشت . و بازگشت به خوارزم و در آن سال عزيمت ماوراء النهر كرد و روى به لشكر ختا نهاد و فتحى نامدار كرد و هيبت او در دلها بنشست و چندين سال محاصرهء قلاع ملاحده كرد و در سنهء ستين و خمس مائه وفات كرد . ملكش نه سال بود . خوارزمشاه سلطان شادبن ايل ارسلان ايل ارسلان را دو پسر بود : بزرگتر تكش و خردتر سلطان شاه . و چون ايل - ارسلان وفات يافت تكش در ولايت جند بود . و سلطان شاه از تركان خاتون بود و در خوارزم بر تخت نشست و كار ملك به تدبير مادر بسر مىبرد و امرا مصلحت در آن ديدند كه استحضار تكش كنند ، به طلب او كس فرستادند . تكش دانست كه آمدن مصلحت نيست هم از آنجا روى به تركستان نهاد و پيش خان حال خود عرضه داشت و مالى عظيم تقبل كرد و سپاهى برگرفت و روى به خوارزم آورد .