محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
119
مجمع الانساب ( فارسى )
كردند او جواب نبشت كه اين سلطان را من نشاندهام و مصلحت نيست او را همچنين رها كردن كه اگر او به جانب خراسان رود اول دردسر من باشد . پس او را موقوف كردند تا اتابك ايلدگز و سلطان ارسلان بيامدند . چون ايشان بيامدند او را در قلعهء همدان محبوس كردند و در دوازدهم ربيع الاول سنهء ست و خمسين و خمس مائه درگذشت و در مرقد برادرش مسعود دفن كردند . مدت ملكش شش ماه و عمرش چهل و پنج سال . السلطان ارسلان شاه بن طغرل بن محمد سلطان ارسلان پادشاهى نيكو اخلاق پسنديده سيرت بود و بزرگترين سيرت او سخاوت بود و هرگز هيچ سائل به نامرادى از در وى باز نگشتى و از كار دخل و خرج و ضبط احوال غافل بودى و همهء روزگار او با عيش و طرب بود اما هزل و بازى در محفل و مجلس او نبودى . و چون پدرش سلطان طغرل وفات يافت او طفل بود و پسر سلجوق بن محمد بن ملكشاه - نام او ملكشاه - هم كودك بود . سلطان مسعود ايشان را پيش خود مىداشت و تربيت كردى تا وقتى كه سلطان مسعود از بغداد به همدان مىآمد به دفع اتابك بوزابه ، ايشان را هر دو به قلعهء تكريت بسپرد به دست حاجى بلال نام كه شحنهء بغداد بود و مدتى در تكريت بودند . چون مسعود درگذشت و سلطان محمد بن محمود بنشست ، او را با خليفه المقتفى جنگ افتاد و البغوش و حاجى بلال را بفرستاد تا با خليفه حرب كنند . ايشان هنوز بدان جاى نرسيده بودند كه اهل عجم سلطان ارسلان را بيرون آورده بودند و با خليفه حرب كرده ، لشكر عجم منهزم شد و اين ارسلان بگريخت و به عراق نتوانست آمد زيرا كه سلطان محمد در عراق بر تخت بود . به جانب آذربادگان رفت پيش اتابك ايلدگز ، و اتابك ايلدگز اعظم اتابكان آلسلجوق بود و مربى ارسلان شد . چون سلطان محمد درگذشت امرا برنشاندن سليمان شاه مشورت كردند اما با رأى اتابك هيچ نتوانستند كردن . بدان قرار دادند كه ارسلان وليعهد سليمان باشد و بعد از وى سلطنت او را باشد . چون سليمان شاه گرفته آمد اتابك ايلدگز سلطان ارسلان را برگرفت و به عراق آورد و بر تخت نشاند و او در پادشاهى به غايت مستعد بود . در اول پادشاهى لشكر به تركستان كشيد از راه آذربادگان و ابخاز را بشكست و برده