محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
105
مجمع الانساب ( فارسى )
و تاج تو به هم پيوسته است . ناقلان اين سخن به زشتترين صورتى باز گفتند . سلطان در خشم شد و بفرمود تا نظام الملك را بگرفتند و به دست تاج الملك سپردند . و سلطان در آن نزديكى عزيمت بغداد كرد و هر دو وزير را با خود ببرد هم نظام و هم تاج [ را ] . و چون به حدود همدان رسيدند ناگاه ملاحده نظام - الملك را كارد زدند . گويند به اغواى تاج الملك بود زيرا كه الا تاج الملك كه خصم او بود هيچ كس ديگر بر قتل آنچنان فاضلى اقدام ننمودى و گويى سخن نظام الملك فالى بود كه چون او را بكشتند ملكشاه نيز هم در آن دو سه روز چون به بغداد رسيد وفات يافت بعد از هجده روز از قتل نظام الملك و معزى در مرثيهء ايشان گفته است « 11 » : رفت در يك مه به فردوس برين دستور پير * شاه برنا از پس او رفت در ماه دگر كرد ناگه قهر يزدان عجز سلطان آشكار * قهر يزدانى ببين و عجز سلطانى نگر و سلطان ملكشاه در آخر عمر جملهء اصحاب مناصب را تبديل فرموده بود آن نيز مبارك نيامد و چون وفات كرد عمرش سى و هفت سال بود و مدت ملكش بيست سال . وفات او در سنهء سبع و ثمانين و اربع مائه . السلطان بركيارق « 12 » بن ملكشاه بركيارق در سنهء سبع و ثمانين و اربع مائه كه پدرش وفات يافت در اصفهان بود و تركان خاتون در بغداد بود با پسرش محمود و از خليفه درخواست تا سلطنت به پسرش دهد محمود . خليفه اجابت نمىكرد و گفت پسر تو طفل است . تركان مال بسيار بذل كرد . و خليفه را پسرى بود از خواهر سلطان ملكشاه نام او جعفر و به تركان داده بود كه مىپرورد و آن پسر در اصفهان بود و اهل اصفهان را عزيمت آن بود كه پيش از آن كه ملكشاه وفات كردى اين پسر را در اصفهان به خلافت بنشاندندى و دارالخلافه باز اصفهان آوردندى . تركان خاتون آن پسر
--> ( 11 ) . ديوان امير معزى به تصحيح استاد فقيد عباس اقبال آشتيانى ص 405 . ( 12 ) . در متن بركيارق را به صورت « برك يارق » ضبط كرده .