محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

106

مجمع الانساب ( فارسى )

را بغداد آورد و به خليفه باز داد . خليفه رهين منت تركان شد و التماس تركان اجابت كرد و خطبه به نام محمود فرمود و تركان خاتون ، امير كژبوغا « 13 » را برنشاند و به يك هفته به اصفهان فرستاد به گرفتن بر كيارق ، بركيارق خبر يافت و التجا به بندگان و غلامان نظام الملك برد ايشان او را حمايت كردند و به راه ساوه بيرون بردند پيش اتابك كمشتگين جاندار . و اين كمشتگين اتابك بر كيارق بود ، او را از ساوه به رى برد و بر تخت نشاند و بومسلم رئيس رى او را تاجى مرصع ساخت و بر سرش نهاد . و در رى قريب بيست هزار مرد گرد آمد . و تركان خاتون با لشكرى بزرگ به اصفهان آمد و بركيارق با لشكر بيامد و بر در اصفهان بنشست . و تركان شهر را حصار گرفت . و تاج الملك و مجد الملك هر دو مدبر تركان بودند و تركان خزانه‌هايى ريخت . عاقبت بدان قرار گرفت كه تركان پانصد هزار دينار زر به سلطان بركيارق داد تا از اصفهان برخاست و به همدان رفت و آنجا با خالهء خود مصافى داد و او را بشكست . و در اين مدت امير تتش بن الب‌ارسلان كه عم بركيارق بود به كهستان آمد با لشكرى بسيار . بركيارق طاقت او نداشت به اصفهان شد و تركان در اين حال وفات يافته بود . سلطان محمود به استقبال برادر آمد و از سر اسب پرسشى [ با ] همديگر كردند . اتابكان محمود يكى تركى نام او « انر » و يكى نام او « يلكابك » « 14 » در آن روز بركيارق را بگرفتند و باز داشتند به عزم آن كه در شب او را ميل كشند . ناگاه محمود را آبله برآمد . ايشان ميل كشيدن در توقف داشتند و محمود در آن آبله بعد از يك هفته بمرد . بركيارق را بيرون آوردند و بر تخت نشاندند و چون قوى شد لشكر برگرفت و به همدان آمد و با تتش مصاف داد و او را بشكست و پسر نظام الملك كه او را مؤيد الملك مىگفتند وزير شد و كار مىراند . بعد از مدتى برادرش فخر الملك از خراسان بيامد و نعمت بسيار و تحفهء بيشمار بياورد و آلت و دست و مجلس زرين و سيمين بىمر ، و سلطان وزارت به وى داد و كار بركيارق مستقيم شد . ناگاه ملاحده او را كارد زدند و كارگر نيامد چون شفا يافت جملهء عراق بر وى صافى بود . خواست تا تخت خراسان را بگيرد برادر كهتر خود را سنجرين ملكشاه بر مقدمه كرد با لشكرى گران در سنهء

--> ( 13 ) . در راحة الصدور بدون نقطه به صورت « كربوغا » ضبط شده . ( 14 ) . اين نام در تواريخ به صورت بلكابك هم ضبط شده .