محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
104
مجمع الانساب ( فارسى )
راه مكه است و مكس و خفارت « 9 » از حاج برداشت و امير حرمين را اقطاع و رسم داد از مال خود زيرا كه پيش از اين رسم آن بودى كه از هر قافله هفت هزار دينار زر سرخ بستدندى و عربان باديه و مجاوران خانه را همچنين . و سلطان ملكشاه را شكار به غايت دوست بودى و روزى در شكار هفتاد آهو را با تير زده بود و قاعدهء او آن بود كه به هر شكارى كه بزدى دينارى مغربى به درويشى دادى . و به هر موضعى از عراق و خراسان منارهها فرموده است از سم آهو و گور و در ماوراء النهر و تركستان و مشرق و مغرب و روم و آن اطراف هر جا شكارگاهى است اثرى و يادگارى گذاشتست . و در آخر دارالملك خود را باز اصفهان آورد و آنجا عمارات بسيار فرمود از كوشكها و باغها چون باغ كاران و باغ بيت المال و باغ احمد سياه و باغ دشتكور و غير آن و قلعهء شهر و قلعهء دزكوه او بنا كرد و خزانه آنجا داشتى . و در عهد او نظام الملك عظيم متمكن بودى و مستولى . و نظام الملك را دوازده پسر بود هر يكى به استقلال حاكم و والى مملكتى بودند و زن سلطان ملكشاه كه او را تركان خاتون گفتندى دختر خان تركستان كه او را طمغاج خان گفتندى با نظام الملك به غايت بد بود به سبب آن كه سلطان را پسرى بود از تركان خاتون كه او را محمود گفتندى و تركان مىخواست تا سلطان آن پسر را وليعهد گرداند و سلطان ولايتعهد به پسر بزرگتر داده بود نام او بر كيارق كه مادرش دختر امير ياقوتى بن جغرىبك بود . و اين تركان را نايبى بود مردى فاضل بزرگوار او را تاج الملك لقب داده بودند و از پارس بود و پيوسته معارض نظام الملك بودى و در صدد وزارت بود . و تركان خاتون همه روز پيش سلطان ملكشاه خصمى نظام الملك كردى و عثرات « 10 » او بر شمردى و مدح و نيكويى تاج الملك گفتى و ملكشاه تا غايت قبول نكردى تا از حد بگذشت و سلطان ملكشاه در كار نظام الملك متهم شد پيغامى داد به نظام الملك كه مگر تو با من در ملك شريكى ؟ از آن كه چهار دانگ مملكت من پسران تو دارند و تو بىمشورت من در كارها تصرف مىكنى . خواهى كه بفرمايم دستارت از سر برگيرند ؟ نظام - الملك در آن زمان پير بود و سنش از هشتاد برگذشته جواب فرستاد كه دستار من
--> ( 9 ) . مكس به معنى باج و خراج گرفتن و ماليات غير مستمر و عوارض و خفارت به معنى مزد بدرقگى و مزد نگاهبانى است . ( 10 ) . عثرات ( به فتح اول و دوم ) جمع عثرت به معنى لغزشها و خطاها مىباشد .