محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

103

مجمع الانساب ( فارسى )

كرده به اصفهان آورد و تشريف پوشيد و حكومت سمرقند به وى باز داد و مملكت سلطان ملكشاه چنان فسيح شد كه در وقت گذشتن از جيحون ، نظام الملك برات اجرت ملاحان جيحون به شهر انطاكيه نوشت . ملاحان فرياد كردند كه ما را استطاعت نباشد كه به انطاكيه رويم و اگر جوانى برود پير باز آيد . سلطان با وزير اين معنى بگفت ، جواب داد كه در دولت سلطان ايشان را به انطاكيه نبايد رفت كه هم در اين ديار چندان كاركنان و ارتاقان « 8 » هستند كه برات از ايشان بخرند و زر نقد بدهند و ايشان به حق خود برسند وصيت بسطت مملكت به هر جاى برود و مورخان در تواريخ بنويسند و موجب نام اين دولت باشد . و سلطان ملكشاه چنان مستولى شد كه جملهء مشرق و مغرب بگرفت و چون از ماوراء النهر باز آمد به انطاكيه رفت و از آنجا بگذشت تا كنار درياى مغرب بگرفت چنان‌كه اسبان آب از دريا خوردندى . آن روز سلطان سجاده بخواست و دوركعت نماز شكر كرد و جملهء شهرهاى مغرب و بعضى از روم و فرنگ هر جايى به يكى از غلامان و خاصگان خود داد و شهر حلب را به غلامى داد نام او آق‌سنقر و انطاكيه به غلامى نام او اقسيان و شهر رها به يكى نام او نوران و موصل به يكى نام او جكرمش . و چون اقصاى مغرب و دياربكر و آذربادگان و عراقين را صافى و مضبوط كرد ، بار دوم قصد ماوراء النهر كرد و سلطان سمرقند را نام او سليمان خان بگرفت و به اوزكند فرستاد و از آنجا قصد تركستان و ختا و ختن كرد و در هر شهرى والى و شحنه‌اى بنشاند و به خوارزم باز آمد و نوشتكين غرجه را به شحنگى بنشاند . و اين نوشتكين ، پدر خوارزمشاه محمد بود كه پدر ملوك خوارزمشاهيان است . و چون از خوارزم بگذشت شهر به شهر خراسان بگشت و از مغرب تا مشرق هرجا مملكت او بود به چشم خود بديد و عدل و دادى بنياد كرد كه رسوم عمرى به جاى نهاد و رسوم اقبح برداشت . و در هر سفرى كه رفتى آنچه پيوسته ملازم ركاب او بودند غير سپاه سلطانى چهل و شش هزار مرد بودند و اقطاع ايشان از خاصه بودى . و روم همچنان مطيع و ايل بود كه در عهد پدرش و هر روز هزار دينار مىرسانيدند و عدل او تا به حدى بود كه در عهد او متظلم نبودى و حاجبان را گفتى تا هيچ كس را منع نكنند . و از جملهء خيرات مشهور او كه فرموده مصانع

--> ( 8 ) . ارتاق لغتى است تركى به معنى تاجر و بازرگان .