محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
100
مجمع الانساب ( فارسى )
اسب خليفه پياده برفت . خليفه فرمود كه : اركب يا ركن الدين ! و از آن وقت باز لقب سلاطين از « دولة » به « دين » مبدل شد . پس سلطان طغرل به غايت بزرگ شد چنان كه خواهر خليفه را بخواست . خليفه را خوش نيامد و خواست كه ندهد . نواب او گفتند اگر تو خواهر به وى ندهى خصمى قوى است و ترا از او مضرت باشد . پس خليفه خواهر خود را با قاضى بغداد پيش او فرستاد و مهرش به چهارصد درم نقره و يك مثقال زر معين كردند و عقد نكاح بستند يعنى مثل مهر فاطمه بنت رسول اللّه و سلطان آن زمان در تبريز بود عزم دارالملك رى كرد تا كار زفاف كند . چون هنوز يك منزل به دارالملك رى مانده بود او را رعافى « 4 » تمام پيدا شد به هيچ دارو امساك نپذيرفت تا وفات يافت ، در رمضان سنهء خمس و خمسين و اربع مائه و خواهر خليفه را همچنان با مهر « 5 » باز بغداد بردند . اين است يكى از معجزات خاندان نبوت كه نگذاشت كه در درج آل رسول اللّه به تراكمهء ظالم رسيدى . مدت سلطنت طغرل از آن وقت كه مسعود را منهزم كرد تا وفاتش بيست و شش سال بود . و اللّه اعلم . السلطان الب ارسلان بن جغرىبك چون سلطان طغرل وفات كرد از فرزندان او كسى نبود كه متعهد سلطنتى توانست شد و البارسلان پسر سلطان جغرىبك در خراسان بود پيش پدر . اكابر عراق احوال وفات طغرل باز نمودند . جغرىبك پسر خود را البارسلان كه خود مدتى نايب سلطان طغرل بود در عراق از حكم پدر به عراق فرستاد و بيامد و بر تخت نشست . و گويند او مردى دراز قد بود ، قدى از حد دراز و از سر گوى كلاهش تا محاسنش دو گز بود از بس كه محاسنش دراز بودى و چون تير انداختى گره زدى و هرگز تير او خطا نرفتى . و در سنهء خمس و خمسين و اربع مائه بر تخت سلطنت عراق نشست و هركس كه او را ديدى هيبتى بر وى نشستى و عميد الملك [ را ] كه وزير سلطان طغرل بود بگرفت و معزول كرده مصادره كرد و وزارت به نظام الملك الحسين بن على بن اسحاق داد . و اين نظام الملك مردى فاضل
--> ( 4 ) . رعاف به معنى خون آمدن از بينى است . ( 5 ) . در متن : « مجهر » ؟ و از روى راحة الصدور راوندى تصحيح شد .