محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
83
مجمع الانساب ( فارسى )
كه نمرود را و قوم او را به من خوان . ابراهيم انديشه مىكرد كه چگونه كنم ؟ كافران را روز عيد آمد و همه از شهر بيرون شدند . آزر ، ابراهيم را گفت : « بيا تا به عيدگاه شويم . » گفت : « من نمىآيم كه بيمارم . » « فَقالَ إِنِّي سَقِيمٌ . » « 1 » آزر گفت : « اگر نمىآيى بتخانه را نگاهدار . » چون آزر برفت ، ابراهيم تبرى برگرفت و به بتخانه شد و همهء بتان را بشكست . و بتى مهتر بود ، تبر بر گردن آن بت مهين نهاد . و چون نمرود با قوم از عيدگاه بيامدند و به زيارت بتخانه شدند و بديدند بتان همه شكسته و نگونسار بودند گفتند : « اين كار كه كرد ؟ » كافران گفتند : « نكرد مگر ابراهيم پسر آزر . » نمرود ، ابراهيم را گفت : « چرا چنين كردى ؟ » قالُوا : « أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا ؟ » « 2 » ابراهيم گفت : « اين كار ، مهتر ايشان كرد ، سؤال از وى كنيد . » نمرود گفت : « اين بتان چگونه سخن گويند ؟ » ابراهيم گفت : « چون مىدانيد كه ايشان سخن نمىگويند و منفعت و مضرّت نكنند چرا مىپرستيد ؟ » بدانستند كه بتان را او شكسته است ، تدبير عقوبت او كردند . و ابراهيم آن روز دين و پيغمبرى خود آشكارا كرد و خلق را به خداى خواند و از بتپرستى نهى كرد . پس نمرود او را بخواند و گفت : « بيا و حجّتى بيار بر دين خود ، خداى تو چه توان كرد كه من نتوانم كردن . » گفت : « رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ . » « 3 » خداى من آن است كه مرده زنده كند و زنده را بميراند . نمرود گفت : دو تن را از زندان بيرون آوردند ، يكى را بكشت و يكى را خلاص داد و گفت : « اين را زنده و آن را مرده كردم ! » ابراهيم گفت : « خداى من هر روز آفتاب را از سوى مشرق برآورد ، تو از سوى مغرب برآور ! » نمرود متحيّر شد و فروماند كه سخنى قوى بود . و ابراهيم همچنان خلق را به خداى مىخواند و پدر خود را [ 54 ] گفت : « لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ وَ لا يُبْصِرُ وَ لا يُغْنِي عَنْكَ شَيْئاً . » « 4 » گفتا چرا پرستى تنى را كه نشنود و نبيند و هيچ سود ندهد تو را ؟ آزر گفت : « صبر كن كه بگروم و از مملكت نمرود بيرون شويم . » و خود پيش از آن بمرد . و چون پدرش بمرد ، نمرود قصد ابراهيم كرد تا بكشد يا به آتش اندازد . پس گفت تا ديوارى كردند گرد بر گرد ، ميلى در ميلى ، و هيزم بدان ميل اندر كرد تا بالاى آن ديوار ،
--> ( 1 ) . سورهء « صافّات » ، آيهء 89 . ( 2 ) . سورهء « انبياء » ، آيهء 61 . ( 3 ) . سورهء « بقره » ، آيهء 58 . ( 4 ) . سورهء « مريم » ، آيهء 42 .