محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

80

مجمع الانساب ( فارسى )

بزيست . و گويند در عمر خود چندان سراى نساخته بود كه در آن بنشستى و گفتى : « كسى كش ببايد مرد ، چرا خانه بسازد ؟ » و هود ، چون قومش هلاك شدند ، با آن مسلمانان كه بودند به عبادت مشغول شدند . و چون عمر هود به صد و پنجاه رسيد ، وفات كرد و از زمان نوح تا هود هيچ پيغمبر نبود ، مگر هود ( ع ) . صالح النّبى ( ع ) و از پس هود هيچ پيغمبر نبود ، مگر صالح . و صالح از نسل سام بن نوح بود و خداى تعالى او را به قوم ثمود فرستاد . قوم ثمود هم از عاديان بودند . قوم هود را « عاد الاوّل » گفتندى و ثمود را « عاد الثّانى » خوانند . و ايشان به زمين حجر بودندى . و حجر زمين حجاز است . و پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - چون به غزو تبوك مىشدند به آن وادى برسيد . صحابه را به انگشت مبارك بنمود و گفت : « اين جايگاه قوم ثمود است . » خانه‌هاى سنگين اندر آن كوهها كنده بودند . و اين قوم بت پرستيدندى . و ايشان را يك چشمهء آب بود . بارى تعالى صالح را بديشان فرستاد تا ايشان را به خدا مىخواند . او گفت : « يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِيها فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ . » « 1 » گفتا خداى پرستيد كه شما را جز اللّه خدايى نيست و از بت پرستيدن توبه كنيد . ايشان سخن صالح قبول نكردند و سالها بر اين برآمد . گفتند : « اى صالح اگر خواهى كه ما به تو بگرويم ، چيزى ما را بنماى . » صالح گفت : « شما چه معجزه خواهيد ؟ » گفتند : « در نظر ما از اين سنگ خاره يكى شتر بيرون آور و يك كره با وى و كره سرخ‌موى باشد چنان‌كه ما همه بينيم ، و برود و گيا خورد و ما را شير دهد . » صالح خداى را دعا كرد . آن كوه بناليد و بجنبيد همچون زنى كه بزايد و اشترى بيرون آمد و از پس او كره‌اى سرخ‌موى ، و بانگ كرد و سر به زمين فرو برد و گيا خورد . كافران عجب بماندند ، هم نگرويدند و گفتند : « جادويى كرد . » پس آن اشتر آن روز گيا خورد و روز ديگر سوى

--> ( 1 ) . سورهء « هود » ، آيهء 61 .