محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
76
مجمع الانساب ( فارسى )
ذكر نوح ( ع ) نوح بن ملك بن متوشلخ بن ادريس . و از عهد ادريس تا ايّام نوح پيغمبر نبود و خداى تعالى نوح را به قوم ضحّاك فرستاد ، زيرا كه ضحّاك مستولى شده بود و همهء روى زمين را گرفته و آتش پرستيدى . كما قال اللّه تعالى : « قالَ نُوحٌ رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِي وَ اتَّبَعُوا مَنْ لَمْ يَزِدْهُ مالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلَّا خَساراً . وَ مَكَرُوا مَكْراً كُبَّاراً . وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْراً » « 1 » و اينها نام آن بتان بود كه قوم نوح پرستيدندى . و نوح هرچند مردم را به خداى خواند ، هيچكس دعوت او را اجابت نكردى ، مگر چهل تن . و روزگار نوح دراز كشيد و مردمان همچنان در ضلالت [ 48 ] بودندى و فرزندان خود را وصيت كردندى كه مبادا بر دين اين مرد شويد كه دروغ مىگويد . و عمر نوح سه قرن بگذشت كه هيچ كس بدين دين درنيامد و هرگاه كه نوح ، سخن دين و خداى و رسول با ايشان گفتى ، ايشان او را بزدندى و دشنام دادندى و انگشت در گوش نهادندى . و نوح را زنى بود كافر و از اين زن چهار پسر داشت : يكى سام و يكى حام و يكى يافث و يكى كنعان . سام و حام و يافث مسلمان بودند و كنعان كافر بود . و نوح را از آسمان هيچ كتاب نيامد و مردم را به همان صحف آدم و شيث و ادريس مىخواند . و چون نوح از قوم خود نوميد شد ، بر ايشان دعاى بد كرد و هلاك ايشان را طلبيد . خداى تعالى دعاى نوح قبول فرمود . پس وحى كرد به نوح كه درخت ساج را بنشان ، چون اين درخت تمام شود ، وقت هلاك قوم باشد . و درخت ساج به چهل سال تمام مىشود . و نوح از آن بسيار بنشاند . و نوح به زمينى نشستى كه امروز كوفه بنا كردهاند . و به خانهء نوح تنورى بود از آهن كه از آدم ميراث مانده بود . خداى تعالى به نوح وحى كرد كه هلاكت قوم تو از اين تنور خواهد بود . و خداى جبرئيل را بفرستاد تا ذكرى به نوح آموخت و از آن چوبهاى ساج كشتىاى بزرگ ساخت . و چون كافران بر وى بگذشتندى ، گفتندى : « يا نوح ! چه مىسازى ؟ » گفتى : « خداى از آسمان آب خواهد فرستاد تا شما را هلاك كند . » كافران افسوس بر وى كردندى و بخنديدندى تا نوح كشتى را به چهل سال تمام كرد . پس خداى او را فرمود كه از هر چيزى كه جان دارد - از وحش و طير و سوام و
--> ( 1 ) . سورهء « نوح » ، آيهء 20 - 22 .