محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

77

مجمع الانساب ( فارسى )

هوام و چهارپايان - جفتى با خود به كشتى بر . نوح همچنان كرد . و گور آدم و حوّا باز كرد و ايشان را از زمين برآورد و به كشتى برد . و خداى ، بيت معمور را به آسمان بازبرد . و نوح همهء امّت خود را گرد كرد و به كشتى برد و همه هشتاد تن بودند از مرد و زن و كودك . و آن روز زن نوح در خانه بماند كه كافر بود و با نوح به كشتى نرفته بود . آتش در تنور بود و نان مىپخت . ناگاه آب از تنور برآمد و از زمين برجوشيد و از آسمان باريدن گرفت و آب جمع شد و كشتى را از جاى برگرفت و آب برآمد چنان‌كه فرمود : « فَفَتَحْنا أَبْوابَ السَّماءِ بِماءٍ مُنْهَمِرٍ . » « 1 » و كشتى بر آب برفت . نوح گفت : « بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها » « 2 » و آب بر بالا همىآمد تا چهل رش از سر كوه به بالا گذشت . و شش ماه كشتى نوح بر سر آب مىآمد و مىشد . چون شش ماه تمام بگذشت ، كشتى بايستاد بر سر كوهى در حدود شام در زمين موصل ، نام آن كوه « جودى » . قوله تعالى : « وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ . » « 3 » و چون كشتى قرار گرفت ، نوح از كشتى بيرون آمد و گفت : « الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي نَجَّانا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ » « 4 » [ 49 ] و ديدند كه دو چيز از حيوانات زيادت آمد از آنچه نوح به كشتى برده بود : يكى خوك و يكى گربه ، زيرا كه در كشتى پليديها جمع شد و موش بسيار گشت . خداى تعالى نوح را فرمود تا دست بر سر شير فرود آورد . جفتى گربهء نر و ماده از بينى شير بيرون جستند تا موشها را مىگرفتند . و دست بر سر پيل بماليد ، جفتى خوك از بينى پيل بيفتاد ، و همهء پليديهاى كشتى مىخوردند . و نوح با آن قوم چهل روز بر سر آن كوه بماند تا زمين خشك شد . پس به زمين آمدند و در پاى آن كوه ديهى بنياد كردند ، نام آن ديه « سوق السمانين » و آنجا بنياد عمارت و زراعت كردند . و خداى تعالى امروز هرچه بنى آدم‌اند ، همه از نسل آن هشتاد تن آفريد كه با نوح در كشتى بودند . و نوح را سه پسر مانده بود : سام و حام و يافث . اهل عرب همه از فرزندان سام‌اند ، و هرچه اهل هند و حبشه‌اند از فرزندان حام‌اند ، و اهل روم و ترك و سقلاب و يأجوج و مأجوج از فرزندان يافث‌اند . و از كنعان هيچ فرزندى مشهور نيامد .

--> ( 1 ) . سورهء « قمر » ، آيهء 11 . ( 2 ) . سورهء « هود » ، آيهء 41 . ( 3 ) . همان ، آيهء 44 . ( 4 ) . سورهء « مؤمنون » ، آيهء 28 .