محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
56
مجمع الانساب ( فارسى )
« أَ هُمْ خَيْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ . » « 1 » و ذكر اين تبابعه كه گفتيم در اين كتاب على حدّه خواهد آمد . و از عرب قومىاند كه ايشان را غسانيان گفتندى و در ميان ايشان علمها بوده است چون علم شرع و علم انوار و علم قيامت و حفظ انساب . و علم نحو از ايشان برخاست و علم نحو بالقوه در ميان ايشان بود و ابو الاسود الدّئلى آن را از قوّت به فعل رسانيد و چيزى از آن تأليف كرد و به خدمت امير المؤمنين على - كرّم اللّه وجهه - آورد و فرمود كه : نعم النحو الذى نحوت ، پس بدين سبب اين علم را نحو گويند . و بدويان را فصاحت لسان وجودت بيان و قدرت بر فنون كلام از خطب و اشعار ، زيادت است از اهل بلاد ، و متانت سخن بيابانيان بيش از سخن شهريان است . و قومى در عرب باشد كه در دويدن از اسب تازى سبق برند و هيچ كس از آدميان همچون ايشان نتواند دويد و شرف الزمان طاهر مروزى آورده است كه در سنهء ثمان و اربعين و اربع مائه ، مردى عرب از باديه به مرو آمده بود و او مردى لاغر ، سبكحركت بود . روزى برهنه شد و در آب نشست و اسب او بر لب آب ايستاده بود . دو مرد بيامدند و اسب او را يكى برنشست . اين مرد برقرار از آب برآمد و جامهء بتانى بپوشيد و بدويد و به اين سوار رسيد و اسب باز ستد . ديگرى حكايت كرد كه در بيابان به راه حج مىرفتيم . اعرابىاى را ديديم ، آهويى زنده برگردن گرفته مىآمد و مىفروخت . ما آن آهو از وى بخريديم و نگاه كرديم ، بر تن آهو هيچ جاى زخم نبود . گفتيم : « اين آهو را چگونه گرفتهاى ؟ » گفت : « او را [ 34 ] به تك پاى گرفتهام و اگر شما باور نمىكنيد ، او را رها كنيد تا بار ديگر او را بگيرم و از من باز خريد ! » و ما امتحان را آهو رها كرديم و مرد از پى او بدويد . زمانى از چشم ما ناپديد شد . در زمان ديديم كه باز آمد و آهو را باز آورد و از وى يك نوبت ديگر بخريديم و بسمل كرديم و بريان كرده بر خوانى نهاديم و گفتيم : « اى اعرابى ! با ما موافقت كن . » اعرابى به نزديك خوان آمد و آهو را يكپاره بربود و به تك خاست . ما قصد كرديم كه از پى او برويم . روى به ما آورد و گفت كه اين آهو چون زنده بود ، دو نوبت از دست من جان نبرد ، چون بريان است از دست من چگونه بيرون تواند آمد ؟
--> ( 1 ) . سورهء « دخان » ، آيهء 37 .