محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
37
مجمع الانساب ( فارسى )
از يك وجه ديگر ، شايد كه اين فلك هشتگانه را « هشت سماوات دنيا » گويند ، چرا كه حسّ بصر آدمى تا هشتمين فلك زيادت نمىرسد و هرچه وراى آن است نامرئى و نامحسوس است . و چگونگى و حقيقت فلك نهم و ماوراى آن معلوم انسان نيست و گاهى آن تعلّق به عالم محسوسات ندارد و همانا از عالمى ديگر است . پس تا آنجا كه نظر حسّى مىرسد ، تعلق به دنيا دارد ، شايد اگر افلاك دنيا باشد . و اين فلك هشتمين را از براى آن « فلك البروج » گويند كه اهل حكمت و هيئت ، افلاك را به هرچند كواكب كه بر آن است دوازده قسم نهادهاند و جرم فلك نيز - يعنى سطح آن - به دوازده حصّه كرده . پس هر قسمى از آن اقسام ستارگان به صورت حيوانى مانند كرده چون حمل و ثور و جوزا و غيره ، چنانچه هر صورتى از آن از چند ستاره كه به هم جمع شده ساختهاند و هر صورتى از آن صور را موازى حصّهاى از جرم فلك نهاده و آن حصهها را هر يكى برجى خوانند . مثلا گويند : برج ثور و برج عقرب و على هذا . اين است كيفيت فلك البروج كه تقرير رفت . و شيب فلك هشتم ، فلك هفتم است و آن را « فلك زحل » گويند و ستارهاى بر آن است نام او به تازى « زحل » و به پارسى « كيوان » ، و ستارهاى گرانسير و نحسى اكبر است ، به دو سال و نيم يك برج مىبرّد و پيران و دهاقين و مهندسان و سياهان و اهل بيوتات قديم و برزيگران و تونيان به دو منسوباند . ديگر فلك ششم است و خداوندش كوكبى است كه پارسيان « برجيس » گويند و تازيان « مشترى » ، و سعدى اكبر است ، و انبيا و اوليا و اشراف و قضات و وزراى بزرگ به دو منسوباند . ديگر فلك پنجم است [ 19 ] و بر وى ستارهء نحس است ، اما نحوست او كمتر از زحل و نام او به پارسى « بهرام » است و به تازى « مرّيخ » و او را « نحس اصغر » گويند . تركان و سپاهيان و اهل سلاح و جنگ و جدل و خونيان و قصابان و جلادان به دو منسوباند . ديگر فلك چهارم است و تختگاه خسرو انجم است - يعنى آفتاب - كه او را نيّر اعظم گويند و به عربى « شمس » خوانند و سلاطين بزرگ و ملوك و مردمان فرمانده به دو نسبت دارند . فرود او آسمان سوم است و منزل زهره است كه پارسيان او را « ناهيد » خوانند و