محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

115

مجمع الانساب ( فارسى )

تا ما آن را ببينيم چنان‌كه بتان را مىبينيم . » موسى ايشان را پند داد ، قبول نكردند . از ايشان نوميد گشت . و در ميان قوم بنى اسرائيل مردى بود از عراق ، نام او سامرى ، و مردى جادو بود . قصد كرد كه بنى اسرائيل را از راه ببرد . و موسى به حكم خداى تعالى چهل روز معتكف كوه طور سينا شد و در آن چهل روز تورات به موسى فروآمد . و موسى هارون را خليفت خود كرده بود . و چون موسى مىرفت ، جماعتى پيران از بنى اسرائيل با موسى گفتند كه ما مىخواهيم كه با تو بياييم تا چنان‌كه تو سخن خداى مىشنوى ما نيز بشنويم . موسى گفت : « بگزينيد تا كه را مىفرستيد كه با ما بيايند . » از همهء بنى اسرائيل هفتاد مرد بگزيدند همه خداوندان عقل ، و هر هفتاد با موسى به مناجات شدند . و در اين حالها كه گفتم ، هنوز بنى اسرائيل بر لب دريا بودند و با مصر نشده بودند و موسى وعدهء سى روز به قوم داده بود كه از طور بازآيد و چهل روز بكشيد . چون موسى دير آمد ، قوم او متهم شدند و گفتند : « موسى آن هفتاد كس را برد و هلاك كرد . » سامرى مدد آن قوم شد . هارون هرچند با ايشان مىگفت كه شما [ از ] سخن موسى دست بازداشتيد كه او گفت شما اين زر و سيمها مستانيد شما ستديد ، او بر شما خشم گرفت و هركه نيكمرد بود از ميان شما بگزيد و رفت تا چون عذاب به شما آيد به ايشان نيايد . ايشان گفتند : « چه كنيم ؟ » گفت : « آن همه زر و سيم گرد كنيد تا در چاهى كنيم ، چون موسى بيايد حكم آن كند . » و همچنان كردند . چون سامرى ديد كه آن همه زر و سيم در چاه كردند گفت : « اين زر و سيمها در چاه كردن فايده‌اى ندهد ، شما آن را همه به من دهيد تا بسوزم و شما را بزه نباشد . » پس آن همه زر و سيم به وى دادند . و سامرى آن روز كه روز غرق بود جبرئيل را بشناخته بود و از زير پاى آن اسب كه جبرئيل بر آن نشسته بود مشتى خاك برگرفته بود و از آن زر و سيم يكى گوساله ساخت و آن خاك در ميان آن صورت كرد و از آن گوساله آوازى بيامد . سامرى گفت : « اين خداى است كه به ميان اين گوساله شده است و موسى را فراموش كرده است ! اكنون شما او را سجود كنيد تا او موسى را باز به شما آورد . » بدين سخن اكثر بنى اسرائيل سجود كردند و به اخبار ايدون است كه دوازده هزار كس از بنى اسرائيل سجده نكردند ، باقى همه سجود