محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
116
مجمع الانساب ( فارسى )
كردند . و هرچند هارون نهى مىكرد قبول نمىكردند و گفتند : « اگر ما را نهى مىكنى تو را بكشيم . » و هارون با اين دوازده هزار مرد به مسلمانى مشغول بود و باقى [ 80 ] همه گوسالهپرست شدند . و آن هفتاد كس با موسى در كوه طور سينا بودند و هر روز چون موسى مناجات كردى ، ابرى سپيد بيامدى و بر موسى افتادى و موسى از خود غايب شدى . پس آن هفتاد تن پيش موسى آمدند و موسى به مناجات ايستاد ، آن ابر بيامد و موسى از چشم ايشان ناپديد گشت و خداى به عظمت و جلال خود با موسى سخن گفت و الواح نبشته به وى داد و فرمود : « فَخُذْها بِقُوَّةٍ وَ أْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِها » « 1 » يعنى بگير اين لوحها را به قوّت من و قومت را بفرماى تا كار بندند . موسى اين رسالت به ايشان رسانيد و لوحها به ايشان نمود . ايشان قبول نكردند و گفتند : « ما را از بهر آن با تو فرستادهاند تا ما خود سخن خداى بشنويم . » موسى متحيّر شد و به خداى دعا كرد . پس همان ابر بازآمد و موسى را با آن هفتاد تن در ميان گرفت و خداى با موسى سخن گفت ، چنانكه آن هفتاد تن همه بشنودند و همه امر و نهى در آن ذكر فرمود . ديگر با موسى گفتند كه مىخواهيم كه اين گوينده را به چشم ببينيم . چون اين سخن از دهان ايشان بيرون آمد ، ناگاه صاعقهاى آمد و هر هفتاد تن بيفتادند و بمردند . موسى متحيّر شد و دعا كرد و گفت : « خداوندا ! جانهاى ايشان بازده . » پس همه به قدرت حق زنده شدند . موسى لوحها برگرفت و با ايشان از كوه فرود آمدند و باز ميانهء قوم آمدند . موسى قوم خود را ديد كه گوساله همىپرستيدند . بغايت در خشم شد و نخست با هارون عتاب كرد كما قال : « وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسى إِلى قَوْمِهِ غَضْبانَ » « 2 » و ريش هارون بگرفت و به خود دركشيد . هارون عذر بگفت . موسى دانست كه هارون بىگناه است . پس از بنى اسرائيل عتاب كرد . ايشان گناه با طرف سامرى انداختند . از سامرى عتاب كرد . او عذرهاى نادلپذير مىگفت . موسى او را گفت : من تو را نكشم و ليكن تا تو باشى از مردمان نفور باشى و مردم از تو متنفر باشند . بنى اسرائيل همه شرمزده شدند و متحيّر و گناهكار ، استغفار كردند و موسى را گفتند : « ما را از خداى توبه خواه . » موسى دعا كرد . وحى آمد كه توبهء ايشان
--> ( 1 ) . سورهء « اعراف » ، آيهء 145 . ( 2 ) . همان ، آيهء 150 .