غياث الدين بن همام الدين حسينى ( خواند مير )

85

مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى )

عمر بن عبد العزيز بن مروان به كمال زهد و عبادت و صفت نصفت و عدالت محلى و آراسته بود و به تأييد الهى و توفيق نامتناهى به خلاف آباء و اقرباى خويش به منهج قويم و صراط مستقيم آمد و محبت اهل بيت حضرت رسالت عليه السلام را در دل جاى داد و نخلستان فدك را كه به آن حضرت مخصوص بود و خلفاى ديگر در آن تصرف مىنمودند به اولاد فاطمهء زهرا سلام اللّه عليها بازگذاشت ، و از سبّ امير المؤمنين على عليه السلام نهى فرمود . چه پيش از زمان خلافت او خطباى بنى اميه در جمعات زبان به دشنام على مرتضى عليه السلام مىگشادند عمر فرمود كه به‌جاى آن قول شنيع اين آيت را خواندند : رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونا بِالْإِيمانِ . « 1 » و به روايتى آيهء إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ « 2 » را به‌عوض آن سخنان مستنكر بر زبان راندند . از طفيل بن مرداس روايت كنند كه عمر به سليمان بن ابى السرايا نوشت كه بر سر راهها رباطها بنا كن و هركس از اهل اسلام كه بدانجا رسد او را يك شبانه‌روز جاى داده ضيافت نماى و چهار پايان او را تعهد فرماى . نقل است كه سليمان نوبتى از عمر بن عبد العزيز پرسيد كه چه گوئى در سلطنت من ؟ جواب داد كه سرور لولا انه غرور و ملك لولا انه هلك و حيات لولا انه موت و نعيم لولا انه عذاب . از شنيدن اين سخن ، سليمان رقت فراوان نموده متنبه گشت . از كلمات عمر است كه يا اخى الليل و النهار يعملان فيك فاعمل فيها . اى برادر روز و شب عمل مىكنند در تو ، تو نيز عمل كن در ايشان . گويند كه عمر بن عبد العزيز روزى اصحاب خود را تعليم رياضت مىداد . در آن اثنا گفت : و لا تدخلوا فى اموركم الطويل المفرط فى الطول و لا القصير الفاحش فى القصر و لا الزايد فى خلقته و الناقص و لا الهرم و لا الحديث . درمياريد در كارهاى خويش آن را كه به غايت دراز بود و آن را كه نهايت كوتاه باشد و آن را كه عضوى زياده يا كم در اندام او باشد و آن را كه به نهايت شيخوخيت رسيده باشد و آن را كه هنوز خردسال بود . در يكى از كتب معتبره به‌نظر رسيده كه امير حمص به عمر بن عبد العزيز عرضه داشتى نوشت مضمون آن كه اهالى اين حوالى را حصارى نيست مأمول آن كه رخصت

--> ( 1 ) . سورهء الحشر آيهء 10 . ( 2 ) . سورهء يوسف آيهء 90 .