غياث الدين بن همام الدين حسينى ( خواند مير )
129
مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى )
گويند كه سخاوت آن وزير خير فاضل به مرتبهاى بود كه در نوبت اول كه همراه سلطان به دار السلطنهء بغداد رفته بود مبلغ صد و چهل هزار دينار از خاصهء خود به ارباب احتياج رسانيد . « 1 » و او اول وزيرى است كه در لقب به خليفه منسوب گشت زيرا كه المقتدى باللّه او را « رضى امير المؤمنين » لقب داد و قبل از او هيچيك از وزراء را اين معنى ميسر نشده بود . القصه چون سلطان ملكشاه تخت سلطنت را وداع فرمود پسرش سلطان بركيارق افسر ايالت بر سر نهاد و بعد از سيزده سال كه به امر حكومت پرداخت دوران او نيز سرآمد و رخت به عالم آخرت كشيد . سلطان محمد بن ملكشاه به حليهء عدل و انصاف آراسته بود و اين سه بيت از نتايج طبع او است كه در ايام مرض موت انشا كرد : به زخم تيغ جهانگير و گرز قلعهگشاى * جهان مسخر من شد چو تن مسخر راى بسى بلاد گرفتم به يك اشارت دست * بسى قلاع گشودم به يك فشردن پاى چو مرگ تاختن آورد هيچ سود نداشت * بقا بقاى « 2 » خداى است و ملك ملك خداى آوردهاند كه نوبتى سلطان محمد لشكر به هند كشيد و به لوازم غزا و جهاد پرداخته يكى از بلاد اهل ضلالت را مفتوح گردانيد و بتى را كه معبود كفار آن ديار بود به دار الملك خويش نقل نمود . جمعى از هنديان بىايمان متعاقب به ملازمت آستان سلطنت آشيان آمده به وسيلهء نواب معروض داشتند كه اگر سلطان آن بت را به ما عنايت فرمايد به وزن آن مرواريد آبدار تسليم نمائيم و قبول مىكنيم كه مدة العمر از جادهء مستقيم اطاعت و فرمانبردارى تجاوز جايز نداريم . آن پادشاه ديندار اين سخن را به سمع رضا اصغا نفرموده فرمود كه اگر اين چنين كنم چنانچه آزر را بتتراش مىگويند مرا « محمد بتفروش » خواهند گفت . آنگاه اشارت فرمود تا آن بت را در آستانهء بقعهاى كه ساخته بود فرش انداختند . رحمة اللّه عليه .
--> ( 1 ) . اينگونه مطالب كه در تواريخ نقل شده جاى تأمل است . اين پولها از كجا « خاصهء خود ايشان » شده غير از اين است كه از حلقوم مردم بدبخت و زحمتكش به اسامى مختلف چپاول شده ؟ ( 2 ) . در تاريخ گزيده : « قضا قضاى » .