غياث الدين بن همام الدين حسينى ( خواند مير )

118

مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى )

و اكنون آن موضع ، مزرعه‌اى است . نقل است كه روزى عضد الدوله حاجب خود را گفت كه : اذا سنح بك شيخ سيخ سبح ( ؟ ) تسبيح فى يده سبحة من خشب فاذن له بالدخول . يعنى هرگاه كه بر تو سانح شود پير خميده‌پشتى كه تسبيحى از چوب در دست داشته باشد او را رخصت ده كه نزد ما آيد . ظاهرا مراد از شيخ موصوف ، شيخ كبير شيرازى است و تركيب مذكور بر غايت فصاحت آن پادشاه عالى جاه دلالت دارد . بنابرآن ثبت افتاد . فخر الدوله بن ركن الدوله بعد از فوت برادر خود مؤيد الدوله بر مسند سلطنت متمكن شد و امر وزارت را به صاحب كافى اسماعيل بن عباد تفويض نمود . و جناب صاحبى در علم و فضيلت و فهم و فطانت يگانهء زمانه بود ، و آن مقدار كتاب نفيس كه او را جمع آمد هرگز هيچكس را به دست درنيامده بود . مشهور است كه در بعضى از اسفار چهارصد شتر بار بردار ، كتب او را مىكشيدند . آورده‌اند كه صاحب عباد به تحرير كلمات مسجع بسيار مشعوف بود . بنابرآن روزى به قاضى قم نوشت : ايها القاضى بقم قد عزلناك فقم . قاضى را چون چشم بر آن نوشته افتاد گفت : و اللّه ما عزلتنى الّا هذه السجعة . و اين سخن به سمع جناب صاحبى رسيده نوبت ديگر به قضاء او مثال داد . نقل است كه فخر الدوله بنابر استصواب آن جناب در سنهء ثمان و سبعين و ثلث مائه فرمان داد تا در جرجان تنگجات مضروب گردانيدند از طلا هريك هزار مثقال ، و بر يك جانب هر تنگه هفت بيت منقش بود . اول آن ابيات اين است كه : و احمر يحكى الشمس شكلا و صورة * فاوصافه مشتقة من صفاتها و بر ديگر جانب تنگجات ، سورهء اخلاص و لقب فخر الدوله و لفظ جرجان مثبت بود . وفات صاحب عباد در سنهء خمس و ثمانين و ثلث مائه اتفاق افتاد و بعد از آن به اندك زمانى فخر الدوله نيز رخت هستى به باد داد و به موجب وصيت ، به قبرش نوشتند كه : تركنا قصورنا و سكنا قبورنا و زال عنا ملكنا و سيصير من ياتى بعدنا مصيرنا . از آثار فخر الدوله مسجد جامعى است كه در غربى دار السلام بغداد ساخته بود و در