غياث الدين بن همام الدين حسينى ( خواند مير )

106

مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى )

مسكوك و غيرمسكوك كه پيش او بود به نظر خليفه رسانيد . مستنجد را چون معلوم شد كه دراهم تمام عيار است از سبب آن جرأت پرسيد . آن مرد گفت كه فقر و افلاس مرا بر اين حركت باعث شد و در اين عمل غير از مقررى دار الضرب ، نفعى متصور نيست . خليفه بر وى ترحم نموده حكم فرمود كه آن شخص به همان مهم مشغولى نمايد و هيچكس فلسى از وى نستاند . نقل است كه مستنجد نوبتى به حبس يكى از مقربان فرمان داد و آن مقرب مدتى مديد در حبس بماند . مردى از محبان او به عرض خليفه رسانيد كه من ده هزار دينار تسليم مىنمايم اگر از موقف خلافت حكم به اطلاق آن دوست من صادر گردد . مستنجد گفت كه اگر تو مثل آن غماز شخصى پيدا كنى تا من او را محبوس گردانم متقبل شدم كه به شكرانه ده هزار دينار به تو دهم . در تاريخ گزيده مزبور است كه مستنجد اين دو بيت را بسيار خواندى : اذا مرضنا نوينا كل صالحة * و ان شفينا فمنا الزيغ و الزلل نرضى الا له اذا جعنا و نسخطه * اذا امنا فلا يزك لنا عمل المستضىء بنور الله حسن بن مستنجد عادل و سخى و عفو دوست بود و غير از امام حسن بن على عليه السلام و او از خلفا هيچكس به حسن موسوم و سمى نبود . الناصر لدين الله احمد بن مستضىء مساجد و خوانق و مدارس و قناطر بسيار ساخت و در بغداد چند دار الضيافه بنا نهاد . تاج الدين على مورخ بغدادى در تاريخ خود آورده است كه ناصر خليفه رباط خلاطيه را بر طرف غربى دار السلام به اتمام رسانيده جشنى عظيم ترتيب داد چنانچه در آن طوى پانزده هزار گوسفند و سى هزار مرغ كشته شد ، باقى اسباب را بر اين قياس بايد كرد . و ناصر در جنب مدرسهء نظاميهء بغداد كتابخانه‌اى عمارت فرموده كتب نفيسه بر آنجا وقف فرمود . و چون روز عمر ناصر به شام اجل مبدل شد با ولد او الظاهر باللّه بيعت كردند و او پادشاه عادل خير بود .