غياث الدين بن همام الدين حسينى ( خواند مير )
101
مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى )
نقل است كه متوكل در مجلس شراب با مصاحبان خود ظرافتهاى خنك نمودى . گاه فرمودى كه شير به مجلس آوردندى تا شخصى را به سر پنجه بيفكندى و گاه مارى در آستين مسكينى انداختى و چون او را بگزيدى به ترياق مداوا كردى و احيانا به فرمودهء او سبوى پر كژدم به صحبت آورده مىشكستند و آن جانوران زشت پراكنده مىشدند و هيچكس را زهرهء جنبيدن نبود . متوكل ، منتصر پسر خود را كه وليعهد كرده بود پيوسته در مجلس بزم بىتقريب رنجانيده و ايذا مىكرد و مىگفت ترا « منتظر » مىبايد خواند نه منتصر ، زيرا كه انتظار مرگ من مىكشى . و او مىگفت : بيت جهان به مرگ تو مشتاق و تو چنين غافل * ترا چه شد چه بلا شد چرا نمىميرى آخر الامر منتصر از اين حركات ناشايست به تنگ آمده جمعى از غلامان ترك را بر آن داشت كه پدرش را به قتل رسانيدند . از كلمات متوكل است كه : لذة الدنيا فى الدعة و السعة . لذت دنيا در آسايش و فراخى معيشت است . المنتصر بالله ابو جعفر محمد بن المتوكل . با سادات محبت ورزيدى و در حق ايشان انعامات بىغايات كردى . از سخنان او است كه : ما ذل ذو حق و ان اطبق الناس عليه و لا عز ذو باطل و لو طلع القمر من بين عينيه . المستعين بالله ابو العباس احمد بن محمد معتصم . چون سه سال و نه ماه از زمان خلافت او بگذشت اتراك كه در آن ولا بر خلفا استيلا يافته بودند او را خلع كرده گفتند كه جهت سكناى خود موضعى اختيار كن . مستعين گفت شهر بصره مناسب است . معاندان بر زبان آوردند كه هواى بصره بسيار حار است . مستعين گفت : برودتها اشد من الحرارة بعد الخلافة . گويند مستعين در آن حين كه مخلوع شد اين دعا كرد : اللهم ان كنت خلعتنى من خلافتك فلا تخلعنى من رحمتك و جنتك و رأفتك .