گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )
97
لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )
اما كلارخوس قصد نداشت با دشمن روبرو شود زيرا ميدانست افرادش نه فقط پاك خستهاند بلكه خوراكى هم نداشتهاند بعلاوه دير - گاه بود . بهرحال او غفلتى روا نداشت از آن جهت كه سعى بسيار مىنمود كارش فرار وانمود نشود و پيش رفت تا شامگاه با باروبنه در كنار دهكدهاى اردوگاه ترتيب داد ، از همان دهى كه لشگر اردشير حتى تيرهاى خانهها را به يغما برده بودند . بارى دستهء باروبنه را مستقر كردند اما افرادى كه عقب مانده و در تاريكى به اردوگاه رسيدند آن شب را به هر نحوى بوده گذراندند و چون يكديگر را صدا مىكردهاند و لولهاى راه افتاد و حرف ايشان به گوش دشمن رسيد كه در نتيجه نفرات آنها كه نزديكتر واقع شده بودند از قرارگاه خود پا به فرار نهادند . اين وضع از آنجا مكشوف شد كه روز ديگر هيچ نوع حيوانى در آن حدود به نظر نيامد و دودى هم در آن حوالى ديده نشد و چنين مىنمود كه خود شاه نيز از نزديك شدن حريف بيمناك شده بود . اين واقعه از اقدامى كه پادشاه روز آينده كرده بود آشكار گرديد ولى در دل شب وحشتى سخت در ميان افراد يونانى افتاد ، از همان قسمى كه لشكرى بيمناك خواه و ناخواه دچار مىشوند . كلارخوس به تولميد نام اهل آلان كه جارچى او و يكى از ممتازترين جارچيان زمان بود امر داد اين خبر را بعد از آژير سكوت اعلام كند : « سركردهها اعلام دارند هر كس نام كسى كه الاغى را بىافسار در ميان نفرات رها كرده است خبر بدهد يك تالان نقره جايزه خواهد گرفت : وقتى اين خبر انتشار يافت سربازان متوجه شدند كه ترس آنها بى مورد بوده و فرماندهان كاملا سلامتاند . سحرگاه كلارخوس به نفرات يونانى امر داد درست مثل ميدان پيكار صفآرائى كنند .