گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

89

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

ريخته بود و مىتوانستند حمل كنند ، اين اجناس گوناگون را به منظور سوخت به كار بردند و با آن غذائى پخته روزى را بپايان آوردند . در اين موقع كه بحبوبهء فروش در بازار اردوگاه بود از جانب پادشاه و تيسافرن قاصدانى كه از دستهء چريك بودند مگر يك نفر يونانى كه تصادفا در گروهان تيسافرن و مورد علاقه و احترام او بود فرا آمدند . اين مرد كه فالينوس نام داشت مدعى بود در فن نبرد و فرماندهى پيادگان سنگين اسلحه مهارت بسيار دارد . هنگامى كه قاصدان مزبور بازگشتند سركرده‌هاى يونانى را جمع نموده به آنها اظهار داشتند كه پادشاه خود را فاتح ميداند و چون كوروش هم كشته شده بود ، به يونانيها پيشنهاد ترك مخاصمه داده آنها را بدربار خود فرا خوانده است تا در صورت امكان به وجهى سودمند با او سازش نمايند . اين پيام قاصدان شاهى خشم يونانيان را برانگيخت ، كلارخوس هم اظهار داشت كسانى كه غلبه كرده‌اند سلاح خود را از دست نميدهند و افزود اكنون اى فرماندهان عزيز هر پاسخى كه صلاح و آبرومند مىپنداريد بوسيلهء همين قاصدان بفرستيد منهم به زودى بازخواهم گشت . چون يكى از گماشتگان تقاضا كرده بود او برود و مشاهده كند كه اسباب بسيار عمدهء مراسم قربانى مفقود شده بود زيرا كلارخوس در همان گيرودار نيز درصدد انجام دادن اين مراسم برآمده بود . در اين هنگام كلينور آركادى كه در ميان سركرده‌ها از همه سالخورده‌تر بود اظهار داشت كه ايشان مرگ را بر تسليم كردن سلاح ترجيح ميدهند و پروكزنوس اهل تب گفت : « اى فالينوس در نظر من روشن نيست كه پادشاه اسلحهء ما را به عنوان اينكه غالب است مطالبه