گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

59

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

آبادى وسيعى به نام كارماند بود . در اين محل سربازان اجناسى خريدند و از رودخانه به طريق ذيل عبور كردند : پوست‌هائى را كه براى روپوش خيمه‌ها تهيه شده بود پر از كاه نموده سر آنها را محكم بستند تا آب داخل كاه نشود و بدين وسيله از رودخانه عبور و در ساحل ديگر اجناس و آذوقه خريدارى كردند من جمله شرابى كه از درخت خرما و نانى كه از آرد ارزن بوده چون اين محصول در آن حدود به حد وفور وجود داشته است . در اين‌جا يكى از سربازان منون و يك نفر هم از دستهء كلارخوس با هم نزاعى كردند . كلارخوس به اين دليل كه گناه با سرباز منون بوده او را به تازيانه كشيد . اين سرباز نزد گروه خود رفته شرح ماجرا بازگفت . وقتى همقطارانش داستان را شنيدند سخت برآشفته نسبت به كلارخوس خشمگين شدند . در همان روز هنگامى كه كلارخوس در آن نقطه از رودخانه عبور و به منظور سركشى فروشگاه به طرف ديگر ساحل رفته بود و از ميان قرارگاه لشگر منون بازمىگشت تا به اردوگاه خود برود و فقط چند نفر ملازم همراه داشت و كوروش هم هنوز وارد نشده بود سربازى او را هدف تير قرار داد . هرچند تير اين مرد به هدر رفت اما شخصى ديگر سنگى انداخت و باز ديگرى ، خلاصه عده‌اى به او حمله كردند و كلارخوس تا اردوگاه خود فرار و نفراتش را مسلح احضار كرد و دستور داد افراد سنگين اسلحه در مقر خود آماده باشند و سپرهاى خود را بر زانو بگيرند ( تا در صورت لزوم به يارى او بشتابند ) در حالى كه خودش با نفرات تراكى و سوارانى كه زياده بر چهل نفر در دستهء خود داشت و بيشتر آنها هم از اهالى تراكيه بودند راست به دستهء منون حمله كرد . نتيجه اين كارش آن شد كه افراد مزبور و خود منون سخت به وحشت افتاده سراسيمه اسلحه