گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

60

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

برداشتند ولى عده‌اى از ايشان كه از اين پيش‌آمد تحريك نشده بودند حركتى ننمودند . پروكزنوس تصادفا ديرتر از سايرين با افراد سنگين سلاح خود وارد صحنه گرديد و بىدرنگ نفرات خود را به ميدان جدال انداخت و با تهديد اسلحه هر دو طرف را از زد و خورد بازداشت و از كلارخوس خواست كه دست از پيكار بردارد . اما كلارخوس سخت برآشفته بود زيرا وقتى پروكزنوس داستان خطر سهمگين سنگسار شدنش را مىشنيد موضوع را با خونسردى تلقى نموده بود و به او دستور داد از صحنه كناره‌گيرى كند . در همين حين كوروش وارد شده شرح ماجرا را شنيد . او عاجلا نيزهء خود را بركشيد و با ملازمان خود به عجله تا حد بين طرفين در ميدان دعوا تاخت و چنين گفت : كلارخوس ، پروكزنوس و ساير افراد يونانى كه در اين‌جا حاضريد ، شما از عواقب كار خود غفلت داريد چون وقتى كه با اسلحه به جان هم بيفتيد دشمن فورى اول مرا و آن‌گاه بدون تأخير شما را هم قطعه‌قطعه خواهد كرد ، زيرا اگر نكبت وادبار دامنگير ما شود همين اين افراد چريك بيگانه كه در لشكر ما هستند سخت‌تر از قشون شاهى دمار از روزگار ما برخواهند آورد . با شنيدن اين كلام كلارخوس به راه حزم افتاد و هر دو طرف عزم دست‌كشى از نقار و بازگشت به قرارگاه خود نمودند . بعد از آن محل در سراسر راه پىدرپى علايم عبور ارابه و اسب ديدند . از ظواهر كار آشكار مىنمود كه اثر پاى بيش از دو هزار اسب ديده مىشود و به نظر ميرسيد كه سواران در بين راه آنچه علوفه و عليق و يا هرچه را كه قابل استفاده بشمار ميرفته مىسوزانند . در اين گيرودار