گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )
50
لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )
همينكه شنيد كوروش به كيليكيه رسيده راه خود را در فنقيه منحرف و به طرف اردوگاه شاهى عزيمت نمود و چنان كه گفتهاند با سيصد هزار نفر به قشون پادشاه پيوست . از آنجا كوروش يك منزل پنج فرسنگ تا ميرياندوس پيش رفت . اين محل اقامتگاه فنيقىها ، بر ساحل دريا واقع و مركز دادوستد بود و كشتىهاى تجارتى بسيار در كرانهء دريا متوقف بودند . در اينجا كوروش هفت روز ماند . كزنياس آركادى و پازيون مگارى بر كشتى سوار و اشياء قيمتى خود را در آن بار و از راه دريا فرار اختيار كردند . بعضىها گفتهاند كه آن دو بنابر حس حقد و حسادت به آن كار پرداخته بودند ، زيرا كه سربازان آنها به اردوگاه كلارخوس پيوسته بودند . ازاينرو آن دو نفر درصدد برآمدند كه بجاى رفتن تا پايتخت شاه به وطن خود بازگردند . كوروش به كلارخوس اجازه داد كه آن عده را در دستهء خود نگاه دارد . بعد از آنكه اين دو نفر ناپديد شدند شايع شد كه كوروش با كشتى جنگى به تعاقب آنها پرداخته است . عدهاى آرزو ميكردند كه آن دو نفر دستگير شوند زيرا چنان كه ميگفتهاند افرادى جبون بودند و بعضىها نيز از امكان گرفتارى آنها بيم و نگرانى داشتند . ولى كوروش فرماندهان را جمع و به آنها چنين اظهار كرد : « كزنياس و پازيون ما را گذاشته و رفتهاند اما بايد مطمئن باشند كه رهائى از چنگ من كار آسانى نيست و اگرچه مخفيانه حركت كردهاند باز ميدانم از كدام راه و با چه سرعتى رفتهاند زيرا كه من رزم ناوها در اختيار دارم كه قادرند كشتى آنها را بدام اندازند . اما به حق خدايان سوگند كه درصدد تعاقب آنها برنخواهم آمد تا كسى اين بدنامى را بر من وارد