گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )
51
لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )
نسازد كه تا وقتى افراد نسبت به من يارى و همراهى دارند با آنها لطف و ارفاق دارم و همين كه كسى خواست خدمت مرا رها كند او را دستگير و آزار و يا اموالش را ضبط مىكنم . نه ، من مانع رفتن آنها نخواهم شد ولى بايد بدانند كه رفتار آنها نسبت به ما بدتر از رفتار ما نسبت به ايشان بوده است . محض رفع شبهه و ترديد من زنان و فرزندان آنها را در شهر تراس ( دركاريه - م ) زير نظر دارم اما خانوادهء آنها را هم گرفتار نخواهم كرد بلكه نزد شوهران و پدران ايشان به مناسبت خدمات ممتازى كه سابق در حق من كردهاند خواهم فرستاد . » اين اظهارات او بود كه دستهء يونانى حتى آنها كه از اقدام لشكركشى كوروش مأيوس و ناراضى بودند بعد از آنكه اين سخنان بزرگوارانهء شاهزاده جوان را شنيدند آنها نيز با رضايت و اشتياق بيشترى در لشكر او باقى ماندند . بعد از اين پيشآمد كوروش چهار منزل بيست فرسنگ ديگر راه پيمود تا به رودخانهء چالوس « 1 » رسيد كه يك پلتريوم پهنا دارد و پر از ماهى درشت و اهلى است . اهل سوريه اين نوع ماهى را مظهر خدايان مىشمارند و اجازه نمىدهند كسى به آنها آسيب برساند كبوتران « 2 » هم وضع مشابهى در آنجا دارند . دهكدهاى كه در آنجا اردوگاه ترتيب داده بودند به پريساتيس ( پريزاد مادر كوروش ) تعلق داشته « 3 » و پادشاه به عنوان
--> ( 1 ) - در نزديكى شهر حلب جارى است . م ( 2 ) - بنابر افسانه ربة النوع سوريه Dercet صورت ماهى داشته و دخترش سميراميس به شكل كبوتر . ( 3 ) - املاك پريزاد مرحمتى پادشاه و آن رسمى ايرانى بوده كه شهريار به ملكه يا افراد محبوب كشور ملك و زمين اعطاء ميكرده است . م