گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

42

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

بخش 3 كوروش با سپاهيان خود بيست روز در تارسوس ماند زيرا كه سربازان از پيشروى بيشترى امتناع نمودند چون بدگمان شده بودند كه در لشكركشى بر ضد شاه شركت دارند و اظهار ميداشتند كه براى چنان منظورى اجير نشده بودند . كلارخوس اولين فرمانده‌اى بود كه درصدد برآمد افراد خود را قهرا حركت دهد . اما آنها ، او و حيوانات باربرش را در حين عزيمت سنگسار كردند و در همان مورد چيزى نمانده بود كه خود كلارخوس از ضربات سنگ كشته شود و چون دريافت كه با زور كارى از پيش نخواهد رفت لشگر خود را گرد آورده نخست در مقابل آنها مدتى گريست در حالى كه افرادش با حيرت و در عين سكوت نگاهش ميكردند ، آن‌گاه به شرح ذيل بياناتى كرد : « همقطاران من ، از اين وضع فلاكت‌بارم حيرتى نداشته باشيد زيرا كه كوروش نسبت به من محبت و مهربانى بسيار كرده است و نه فقط مرا كه از وطنم طرد شده بودم با انواع وسايل نوازش و احترام نمود بلكه ده هزار دريك هم داد . من آن پول را خرج مصارف شخصى نكرده‌ام يا در راه عيش و خوشىام صرف نشده است بلكه خرج شماها كرده‌ام . ابتدا با تراكىها به جنگ پرداختم و به خاطر يونان و با يارى خود شما كسانى را كه ميخواسته‌اند يونانيهاى مقيم آن حدود را از املاك خود محروم