گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

43

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

سازند تنبيه و از ناحيهء خرسونس بيرون كردم . سپس وقتى كه كوروش ما را به يارى طلبيد من شما را همراه آورده‌ام تا اگر خدمت و كارى از ناحيهء من در حق او ساخته باشد در ازاى يارى و محبتى كه از او ديده بودم در مقام تلافى برآيم . حال شما قصد همراهى با مرا نداريد ازين‌رو چنين مىنمايد كه بايد يا شما را رها كنم و شخصا به خدمت و دوستى او ادامه دهم يا به او نارو بزنم و با شما بمانم و خودم نيز سرگردانم كه كدام شق را بايد اختيار كنم . ولى بهرحال جانب شما را رها نخواهم كرد و سپس هر گرفتارى كه پيش آيد راه بردبارى پيشه خواهم ساخت زيرا شما مرا هموطن و ياور و همدست هستيد ، با شما در هر كجا باشم عز و احترام خواهم داشت در حالى كه بدون شما نه به درد دوستانم خواهم خورد و نه از عهدهء دشمن بر خواهم آمد . بنابراين مطمئن باشيد هر جا شما برويد من نيز با شما خواهم آمد . » اين بود اظهارات او كه سربازان نه فقط افراد خود او بلكه سايرين هم چون شنيدند مقصد ايشان مقر پادشاه نيست تمكين نمودند و بيش از دو هزار نفر از سربازان كزنياس و پازيون نيز سلاح و بار خود را برداشته به اردوگاه كلارخوس درآمدند . اما كوروش كه از اين بابت ناراحت و نگران شده بود چند بار دنبال كلارخوس فرستاد و او از رفتن امتناع ورزيد ولى بدون اطلاع سربازان قاصدى نزد كوروش فرستاده خبر داد كه جاى نگرانى نيست و كارها به نحو مطلوب برگزار خواهد شد و به كوروش حالى كرد كه باز هم دنبال او بفرستد اگرچه وى از رفتن ابا نمايد . پس از آن كلارخوس نفرات خويش را فراخواند خواه آنهائى را كه با او آمده بودند و يا افرادى كه به اردوگاهش پيوسته بودند و به آنها چنين خطاب نمود :