گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

185

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

بودند . آنها نوعى هم آب جو داشتند و به اين ترتيب آن را تهيه ميكردند كه جو را در آب خيس نموده آن را در نى گودى مىنوشيدند تا دانه‌هاى غله به حلق آنها فرو نرود و موجب خفقان نشود . وقتى كه ميخواستند به سلامتى مهمان بنوشند طغارى را پر از شراب مىكردند و بر آن خم شده بالا مىكشيدند به همان طرزى كه گاو نر از دلو آب مىنوشد . سپس نوبت مهمان فرا ميرسيد كه بايد كار ميزبان را عينا تكرار كند . روز ديگر گزنفون به بازديد دهات رفت و مشاهده كرد كه در همه جا سربازان مشغول خوردن و خوش‌اند . سكنهء دهات از آنها نيك استقبال كرده بودند وقتى كه گزنفون وارد شد علاوه بر گوشت مرغ دو قسم نان ذرت و جو هم آورده خوراك‌هائى از گوشت گوسفند و بزغاله و گوساله و خوك نيز بر ميز نهادند . تصادفا همان موقع فصل فرستادن هر سالهء اسبهاى حصهء ارمنستان براى پادشاه بزرگ بوده ، اسب آنجا از اسب پارسى هيكل كوچك‌ترى دارد اما تيزهوش است . از ميان اسبهائى كه خاص منظور فوق تهيه شده بود گزنفون ترديدى ننمود كه يكى هم براى خودش انتخاب كند و بساير صاحبمنصبان نيز توصيه كرد كه به همان نهج رفتار كنند . ريش‌سفيد ده مردى رستگار وابسته بپرستندگان خداى خورشيد بود . گزنفون اسب خود را كه از آنهمه بلاها و خطرات او را سلامت سوارى داده و بقدرى فرسوده شده بود كه قدرت خدمت بيشترى نداشت به آن مرد داد چون بهتر آن ديده بود كه اين حيوان در آنجا خوش خوراكى و استراحت كند و سپس به نذر خداى آفتاب قربانى شود . گزنفون با كدخدا طرح دوستى ريخت و بارها او را بسفرهء خود دعوت كرد و اطمينان داد كه از ناحيهء آنها آسيبى به او نخواهد رسيد و