گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )
186
لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )
هرگاه او نيز يونانىها را از سر لطف راهنمائى كند تا بولايت بعدى برسند ايشان بهاى همه چيز را به او خواهند پرداخت آن مرد با اين پيشنهاد موافقت كرد و من باب رفتار دوستانهء خود محلى را بيونانىها نشان داد كه شراب در زير خاك انبار شده بود . گفتوگو بين آن دو نفر بوسيلهء مترجمى صورت گرفت اما سربازان با علامات و حركات منظور خود را به او ابراز ميكردند . يونانىها به قصد رفع خستگى كامل هشت روز در اين محل استراحت كردند و بنابر توصيه ريش سفيد ده روز نهم به راه افتادند و سم اسبان خود را هم در كيسهء كوچك چرمى پوشيدند تا مثل دفعه پيش زياد در برف فرو نرود . بر طبق معمول خريسوفوس دستهء باروبنه را رهبرى ميكرد ، كدخدا نيز بعنوان بلد با او به راه افتاد . آنها لازم نديده بودند او را مانند راهنماى كرد نسب مقيد سازند زيرا كه نسبت به او اعتماد كامل داشتند و مطمئن بودند كه آنها را تنها نخواهد گذاشت و اما سه روز راه پيمودند بدون اينكه به آبادى يا پناهگاهى برسند عصر روز سوم خريسوفوس راهنما را سرزنش كرد كه آنها را از چنان راه چرندى آورده بود ، مردك جواب داد كه در آن حدود دهاتى وجود ندارد اما خريسوفوس حرفش را باور نداشت و رفته رفته خشم او بيشتر شد و بالاخره هم مردك را كتك زد در نتيجه روز ديگر اثرى از راهنما نبود . بواسطهء اين پيشآمد ناگوار بين دو سردار نخستين و آخرين بار اختلاف و نقارى اتفاق افتاد . گزنفون سخت برآشفت و گفت خريسوفوس دو گناه نابخشودنى كرده است يكى آنكه اين مرد را با آنهمه حسن نيت و خوش خدمتى كه