گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )
183
لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )
آن شب هم او و سربازانش ناچار در زير آسمان چادر زدند بدون آنكه آتشى فراهم باشد يا هيچگونه آذوقه و خوراكى در اختيار . نزديك صبح وى چند نفر از سربازان جوان خود را به سرچشمه فرستاد تا افراد مريض را بياورند . بسيارى از آنها شب پيش مرده بودند و راجع به اين عده مگر خاك كردن اجساد در همان جا كار ديگرى امكان نداشت ، اما آنها را كه هنوز زنده بودند و از حركت عاجز همقطاران بر دوش كشيدند . گزنفون كه درصدد برآمده بود از طرز كار آنها شخصا بازديد كند براى جلوگيرى از عملى وحشيانه نيك به موقع فرا رسيد . يكى از سربازان به كندن گورى براى نفرى كه در كنارش افتاده بود سرگرم بود گزنفون كه به صحنه نظاره ميكرد ديد جسد تكان خورده پس بر سرباز بانگ زد : « مردك هنوز زنده است » آن شخص پاسخ داد اگر ده بار هم بيشتر تازه جان شود باز حاضر نيستم او را بر دوش بكشم و فقط بعد از تنبيه و مجازات رضا داد كه بار خود را به مقصد برساند . تا اينجا باوجود تحمل هزاران سختى و گرفتارى بسيار باز يونانىها دل نباخته بودند و اگر هم گاهى دچار يأس مىشدهاند زود تجديد اميد مىنمودند . اما از آن پس بواسطهء حدت سرماى زمهرير عدهاى رفتار مردانهوار را از ياد بردند . بايد به خاطر داشت كه سرماى بسيار شديد موجب حالتى عصبانى است و حتى در مورد كسانى كه عادت به سرما دارند اين وضع پيش مىآيد . اما در اين مورد اهالى سرزمينى كه ( يونان ) برف و يخبندان ندارد مگر به صورتى متعادل و ملايم ناگهان خود را با هواى طاقتفرساى فلات آسيا آن هم در ماه دسامبر ( دى ) گرفتار ديدند . بعلاوه آنها پوشاكى كه در چنان هواى مهيبى به كار آيد فراهم نداشتند پوشاك