گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

182

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

نداشتند و يا آنكه فقط غذاى مختصرى صرف كردند و بسيارى از ايشان هم در اثر گرسنگى و سرما جان دادند . وقتى كه روز آينده باز به راه افتادند تنى چند از آنها كه بيشتر هم صدمه كشيده بودند پناهگاهى پيدا كردند كه چشمهء آب گرم داشت بدون اينكه آبش يخ بسته باشد و يا پوشيده از برف باشد . پس با عجله خود را بر خاك سياه اطراف چشمه انداختند و بوسيلهء بخار گرمى كه از آب متصاعد بوده چندى خوش بودند . گزنفون كه غالبا عقب‌دار سپاه بود در اين‌جا به آنها پيوسته به افراد خبر داد كه جاى تأخير و درنگ نيست زيرا كه دشمن به زودى از دنبال خواهد رسيد و چون متوجه شده بود سخن نرم اثرى ندارد بناى تغير گذاشت و حتى چند نفر را كتك زد . ولى باز اين افراد ناى جنبش نداشتند و مىگفتند اگر قرار است تلف شوند همانجا آمادهء مردن‌اند و تاب و توان يك قدم حركت ندارند . در اين حين نفرات پارسى فرا رسيدند و از درماندگى يونانيها استفاده نموده حيوانات باركش آنها را كه در ميان برف مانده بودند تصرف كردند و در حالى كه راجع به سهم خود از آن غنايم گفت‌وگو مى - نمودند به حوالى چشمه درآمدند . گزنفون بعضى از نفرات سنگين - اسلحه را كه رمقى داشتند براى عقب راندن اين عده فرمان حمله داد . افراد مريض كنار چشمه نيز محض تشريك مساعى با فرياد نيزه‌هاى خود را بر سپر كشيده غوغا برپا كردند . بدين ترتيب دشمن قصد عزيمت نموده پا به فرار نهاد اما برف مانع عزيمت آنها شد . آن‌گاه گزنفون باز پيشروى كرد و قبل از آنكه از سربازان مريض جدا شود قول داد به زودى كسانى را براى بردن آنها خواهد فرستاد .