گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

181

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

ديگر به ايشان بدهند زيرا كم‌كم غذا ناياب شده بود . همين كه برف در اثر تابش آتش ذوب شد سربازان توانستند عمق آن را آشكارا تماشا كنند ، معلوم شد كه در حدود شش پا ارتفاع داشته است . يونانىها به ناچار تمامى روز آينده از ميان انبوه مهيب برف راهى باز و پيشروى كردند . در نتيجه عده‌اى مريض شدند و رمق حركت نداشته بر زمين افتادند . وقتى كه گزنفون كه عقب‌دار لشكر بود به آنجا رسيد و افراد را در چنان حالت نزار ديد از سربازان خود پرسيد : آيا امكان كمكى هست . يكى از سربازان سالخورده اظهار داشت كه آن تيره‌بختان در اثر خستگى بسيار از رفتن بازمانده‌اند و اگر خوراكى به آنها برسد و اندكى بياسايند باز به راه خواهند افتاد . گزنفون شخصا به قسمت باروبنه رفت و براى اين نفرات چيزكى دست و پا كرد و همين كه سربازان درمانده اندكى غذا خوردند جانى يافته با همقطاران خود روانه شدند . شبانگاه خريسوفوس و دستهء باروبنه كه زير نظر او بود به دهى كه حصارى داشت رسيدند . اين آبادى دروازه‌اى داشت كه هنگام شب مىبسته‌اند . وقتى كه به آنجا رسيدند زنان و اطفالى را ديدند كه از چاهى در كنار ده آب مىكشند . آنها از خريسوفوس پرسيدند از كجا مىآيد . او گفت از حضور شاه و عازم ديدار ساتراپ است كه به او اطلاع دادند سركار ساتراپ در ده نيست بلكه در محلى است كه تقريبا يك فرسخ تا آنجا فاصله دارد . آن‌گاه اين زن به طرف خانهء خود رفت و يونانىها با دستهء باربرى از دنبالش داخل دروازه شدند و شب را در آن ده سر كردند . اما سربازانى كه خيلى عقب مانده بودند ناچار شب را در زير آسمان گذرانده چيزى براى خوردن