گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

177

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

تهيه نمايند و او نيز متقابلا به آنها صدمه‌اى نرساند . اين عين مطلوب يونانيان بوده و فرماندهان بر طبق شروط پيشنهادى با امضاى عهدنامه موافقت نمودند ولى تجربيات ناگوار سابق ايشان را بر آن ميداشت كه در قبال قول و قرار سركار ساتراپ رفتارى احتياطآميز نمايند و با وجود صلحنامه مراقب وضع و حال خويش باشند . ترىباذ در فاصلهء يك ميلى از دنبال آنها حركت ميكرد . شب ديگر كه يونانىها در زير آسمان اردو زده بودند اولين بار برف باريدن گرفت . فردا اثرى از ترىباذ نبود چون دريافته بود كه برف سنگين مانع شبيخون اوست و همين‌كه هوا تاريك شد به دهاتى كه نزديك‌تر بود فرا رفت . ولى صبح روز بعد سربازانى كه شب پيش در مسافتى جلو اردوگاه پاسدارى ميكردند خبر آوردند كه در آن حوالى آتش‌هاى متعددى مشاهده كردند كه نشان ميداد كه قرارگاه قشون ترىباذ چندان دور نيست پس صلاح آن ديدند كه سربازان در دهات مجاور متفرق نشوند . ازين‌رو شبى فرماندهان ديگر در فضاى آزاد با هم در اردوگاه ماندند . اما مجددا برف آمد و اين دفعه حتى بيشتر از پيش و افراد و بسته‌هاى اسلحهء آنها را مثل گور سفيدى دربر گرفت . يخ‌بندان هم سخت شديد شد و حيوانات باربر چنان از سرما بىحس شده بودند كه نمىتوانسته‌اند پا از زمين بردارند . برف سربازان را لحافى شده بود چون در زير آن گرمى بيشترى احساس ميكردند و چنين مىنمود كه پتوى نرمى روى افراد كشيده باشند . اما گزنفون برپا - خاست و داس برداشته به هيزم‌شكنى پرداخت تا بدان وسيله هم خود را گرم كند و هم آتشى فراهم ، سپس عده‌اى از او تقليد كردند و طولى نكشيد كه چند گله آتش فراهم آمد . بعد از شبى سخت طاقت‌فرسا سركرده‌ها