گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )
178
لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )
ديگر جرأت ننمودند باز شبى در هواى آزاد سر كنند و درصدد افتادند شب آينده راه به دهات بروند و هرچه پيش آيد باداباد . اما تصميم گرفتند در تاريكى شب در همان جهتى كه سربازان شعلههاى آتش را ديده بودند پيشآهنگانى بفرستند ولى آتشى پيدا نشد و گشتىها به مردى برخوردند كه داس جنگى و تيركمان پارسى و تيركش داشت وقتى كه هويتش را پرسيدند جواب داد پارسى است از لشگر ترىباذ و در جستجوى خوراكى است . آنگاه تعداد لشگر ساتراپ و علت حضورش را در آن حدود سؤال و از اظهاراتش استنباط كردند كه ترىباذ مترصد است تنگهاى را كه يونانيها حين عبور در پيش دارند قبل از ورود آنها اشغال كند . پس ترديدى ننمودند كه باز همان آش است و همان كاسه و دام تزوير تازهاى در پيش . سربازان مرد اسير پارسى را نزد فرماندهان خود بردند كه از او باز سؤالاتى كردند و چون متقاعد شدند آنچه مىگويد قرين راستى است عزم خود را جزم نمودند كه بر ترىباذ پيشدستى كنند پس با راهنمائى آن پارسى قسمتى از لشگر را به حدودى كه اردوگاه دشمن واقع و در نزديكى تنگه بود فرستادند . وقتى كه اين عده بر يكى از ارتفاعات بالا ميرفتند چشم كمانداران و فلاخناندازان كه جلودار بودند به اردوگاه خصم افتاد و بىآنكه ورود نفرات سنگين اسلحه را انتظار بكشند با فريادى مهيب بر آنها حملهور شدند بطورى كه دشمن سخت به وحشت افتاد و سراسيمه پا بفرار نهاد و مثل اين مىنمود كه شيرى به غرش درآمده و همهء حيوانات ضعيف را ترسان و لرزان فرارى كرده باشد . در آنجا تنى چند از سربازان دشمن به خاك هلاك افتادند يونانىها بيست اسب و خيمهء ممتاز ساتراپ را به -