گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

173

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

اذعان نمودند كه بايد نذر و قربانى كرد تا بدان وسيله آثار تازه‌اى از مشيت خدايان دريابند . نخستين علايم هم دال بر فال نيك مىنمود . آنها ديگر ترديدى ننمودند كه خدايان راه نجاتى به ايشان نشان خواهند داد ولى هنوز نمىدانسته‌اند چگونه آن رهائى اتفاق خواهد افتاد . اما كشف اين راز زمانى دراز طول نكشيد زيرا در حالى كه صبحانه مىخورده‌اند دو سرباز جوان شتابان وارد اردوگاه شدند تا فرماندهان را از اكتشافى كه كرده بودند مستحضر سازند . آن دو تعريف كردند كه در جستجوى هيزم مسافتى به سمت بالاى رودخانه راه پيموده بودند و در حين عبور مردى و زنى و دو دختر ديدند كه به غارى كه در ميان صخره‌ها بود ميرفته‌اند . عمق آب را در آن‌جا امتحان كردند معلوم شد كه جريان آب رودخانه از قرارگاه فعلى آنها خيلى آرام‌تر است پس به ساحل ديگر رفتند و چون سراسر آن ناحيه كوهستانى است از خطر ديده‌بانى سواران دشمن نيز محفوظ بودند و در هيچ نقطه هم آب بالاتر از كمر آنها نبوده است . واقعا چه اخبار خوش - آيندى بوده و فرماندهان ترديدى نداشتند كه بشارت آسمانى است و به رسم سپاس در درگاه خدايان ساغرى زدند و آن دو سرباز را هم پيمانه‌اى دادند تا بر خاك ريزند و خدايان را سپاسگزارى نمايند . پس ساير فرماندهان را نيز فرا خوانده با هم به تعاطى افكار پرداختند كه چگونه در آن حال كه از عقب و جلو دچار نهيب دشمن بودند با حداقل تلفات از رودخانه عبور كنند ، زيرا همين كه روز شد كردها به - سنگرگاه خود در كوهستان بازگشتند . فرماندهان بعد از شور و تبادل نظر ، نقشهء كار خود را طرح كردند آنها با راهنمائى دو سرباز همه لشكريان را